{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه در آغوش شب به خواب مى رود و من هنوز بيدارم.

ماه در آغوش شب به خواب مى رود و من هنوز بيدارم.
خاطره ها صف مى كشند به خيالم و من همیشه خمار نور ماه میمانم.
هيچ چيز جاى خودش نيست.
در تنم لحظه ها تب دارند.
و من چه بى تابانه بر شانه هاى سياه شب با خیال هایم غرق میشوم...
دیدگاه ها (۳)

لُکنت.فقط از کارماندنِ زبان نیست؛چشم ها هَم گاهی روی یک چهره...

روزی مامان و بابام مرا بردند تا توی فروشگاه :[ بانی خرگوشه ع...

خیلی خسته ام سمپانی. خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچل...

ما حتا توی بازی هم نیستیم، ما روی نیمکت نشستیم.

باران آرامی به پنجره‌های خانه می‌خورد. خانه‌ای که زمانی پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط