{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست گر یکرنگ باشد من فدایش میشوم....

دوست گر یکرنگ باشد من فدایش میشوم....
گر دو رنگی کرد سنگ زیر پایش میشوم.
دوست گر یکدل شود دل را بنامش میکنم....
گر زرنگی کرد هستی را حرامش میکنم.

دوست گر صادق بُوَد دل را به دستش میدهم....
نقش اگر بازی کند فوراً شکستش میدهم.
منکه عمری در جهان دُرِّ رفاقت سُفته ام....
بارها با دوستان خویش این را گفته ام.

که ای دل و جانم فدای دیدهٔ بیدارتان....
فکرتان را میتوانم خواندن از رخسارتان.

چشمْ بسته نقش لیلی را به مجنون میکشم....
شاعرم من موی را از ماست بیرون میکشم.
دیدگاه ها (۷)

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

باز میخواهم شب شیدائی و مهتاب رابا پیاله تا سحر،گل بوسه‌‌های...

نام من عشق است و غوغا کرده ام پیش از این صد فتنه بر پا کرده ...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط