{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...
قلم به رقص می رود،فقط به افتخار تو...

چه عاجزند واژه ها برای از تو گفتنم
به این دلیل می شوم همیشه شرمسار تو...

چه کرده عشق...عشق کن.. ترادف تضاد ها...
چه فصلهای عاشقی...خزان من...بهار تو...

به لطف لطف های تو،زده فراق سیلی ام
شدید مانده جای آن،شده است یادگار تو...
دیدگاه ها (۲)

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

می کِشی دست نگارم را کمی آهسته ترمی بَری دار و ندارم را کمی ...

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

دوست گر یکرنگ باشد من فدایش میشوم....گر دو رنگی کرد سنگ زیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط