{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم که کردی دلم پر گرفت

نگاهم که کردی دلم پر گرفت
دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست
درون دلم عشق گویی نشست

نگاهم که کردی زمان صبر کرد
دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت
و عشقی درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان
تو حرف دل بی کسم را بخوان

نگاهم کن ای زندگی بخش من
نگاهم کن ای عشق دیرین من
دیدگاه ها (۱)

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

دوست گر یکرنگ باشد من فدایش میشوم....گر دو رنگی کرد سنگ زیر ...

باز میخواهم شب شیدائی و مهتاب رابا پیاله تا سحر،گل بوسه‌‌های...

برای شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانه ایدلیــل مــاندگاری ، ...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم...

به تو می‌نویسم ای هم قبیله :دردها کوچ خواهند کرد،دل‌هایمان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط