{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۱

شوتو : باکوگو کجا رفت ؟؟؟؟

فشرده ساز : من این دوستتون رو قرض میگیرم

*فشرده ساز تا باکوگو رو برداشت سریع با ایزوکو فرار کردن اما اونا دنبالشون رفتن*

ایزوکو : فشرده ساز تو برو من اینارو عقب نگه میدارم

فشرده ساز : باشه فقط زود خودتو بهم برسون

*ایزوکو از فشرده ساز جدا شد و پرید جلوی اونا*

ایزوکو : ما نمی خواییم به شما آسیب بزنیم ولی اگه با ما همکاری نکنید و سعی کنید جلومون رو بگیرید ناچارم که بهتون آسیب بزنم

کیریشیما : هی تو با باکوگو چیکار دارید

ایزوکو : من تورو جلو اون مغازه عه ندید بودم؟

کیریشیما : اره ولی سوال من رو جواب بده

ایزوکو : کاریش نداریم براش خوش حالم که تونسته این همه دوست پیدا کنه که هواش رو داشته باشن

کامیناری : تی کی هستی اون رو از کجا میشناسی

ایزوکو : ما از بچگی باهم دوست بودیم ولی بعد راهنمایی دیگه منو ندید

آسویی : اگه سعی کنیم جلوتون رو بگیریم چی میشه ؟

ایزوکو : با اینکه دلم نمی خواد دوست های کاچان رو بکشم ولی ناچار میشم بکشمتون

کیریشیما: تو الان باکوگو رو چی صدا کردی

ایزوکو : کاچان

کیریشیما : نکونه تو همونی که باکوگو ....

ایزوکو : اره همونی که دوران راهنمایی خود کشی کرد همونی که کاچان ازش بدش میاد

کیریشیما : ولی اون گفت تو کوسه نداشتی پس چطور می خوایی ما رو بکشی اصلا چطوری الان زنده ای ؟؟؟؟؟؟

ایزوکو : به لطف شیگاراکی حتی بهم کوسه هم داد

کیریشیما : داری دروغ میگی اصلا بخش اول درست ولی امکان نداره بخش دوم

ایزوکو : بزار ببینم قدرت من کنترل خون هست پس راحت میتونم بکشمتون بزار نشونت بدم اون پرنده رو ببین

*تا همه برگشتن بهش نگاه کردن ایزوکو اون رو نابود کرد و خونش پاشید روی کیریشیما*

کیریشیما: چ..چیشد!!!!

ایزوکو : خب دیگه من میرم بهتره دنبالم نیایید اگه بیایید میکشمتون اها اینم برای محکم کاری

*ایزوکو با خون خودش تناب درست کرد و یو پیچید دور اونا*

ایزوکو : به اندازه ی کافی که فاسله گرفتم آزادتون‌ میکنم تکون نخوری این تناب از خون خودم درست شده هر کاری کنید خراب نمیشه

*ایزوکو از اونجا خیلی دور شد و رسید به فشرده ساز*

فشرده ساز: پس بلخره کارت تموم شد چند نفر رو کُشتی‌ ؟

ایزوکو : هیچ کدوم دلم نیومد دوستای کاچان رو بکشم

فشرده ساز : با اینکه قوی هستی ولی دل رحمی خب فک نکنم ایرادی داشته باشه چون ما به حدفمون رسیدیم

ایزوکو : اوه داشت یادم میرفت ! رهاسازی

فشرده ساز : چی شده ؟

ایزوکو : برای اینکه مزاحم نشن با بند خونی مخصوصم اونا رو گرفته بودم اگه رهاشون نکنم تا عبد همونجوری میموندن

فشرده ساز : کوروگیری اونجاست بیا بریم

ایزوکو : باشه

ادامه پارت بعد🎀
داره کم کم به جا های جذاب داستان میرسه با اینکه نویسنده منم ولی هیجان زده شدم😂🎀
دیدگاه ها (۲)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۲(داستان از زبون ای...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۳*ایزوکو رفت عقب و ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۰شیگاراکی : خب همه ...

باکودکو🧡💚

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۷باکوگو : یعنی چی ش...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۹شیگاراکی : تو این م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط