تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۲
(داستان از زبون ایزوکو)
وقتی رسیدیم به کوروگیری دیدیم توگا چقد با ذوق داشت برای شیگاراکی تعریف میکرد چی کار کرده و کل اون خون هایی که جمع کرده رو نشون داد یکم منتظر موندیم که دابی و بوبایگاوارا بیان وقتی اومدن رفتیم . وقتی رفتیم یه سندلی گذاشتیم و کاچان رو رو اون سندلی آزاد کردیم تا آزاد شد و با زنجیر های خونی سر جاش قفلش کردم
(حالت عادیه داستان)
ایزوکو : خب قفلش کردم
باکوگو : هی تو نفله بازم کن
شیگاراکی : فقط می خواییم باهات حرف بزنیم
باکوگو : کسی نخواست با شوما کثافت ها حرف بزنه
شیگاراکی : چون میدونیم که قرار نیست به حرف های ما گوش کنی پس بزار دوست قدیمیت راضیت کنه
باکوگو : هی منظورت چیه دوست قدیمیت
ایزوکو : سلام کاچان 😊
باکوگو : هی منو کاچان صدا نک.......وایسا تو منو چی صدا زدی
ایزوکو : کاچان
باکوگو : فقط یه نفر بود که منو به این اسم صدا میزد ولی اون...اون...تو کی هستیییییی
ایزوکو : خب من میدوریا ایزوکو هستم یا بهتره بگم دکو
باکوگو : تو داری دروغ میگی هیچیت جز صدات شبیهش نیست مگه دای بچه قول میزنی
ایزوکو : اها یادم رفت که قیافم رو عوض کردم . حالا بی خیال ما فقط می خواییم که به ما بپیوندی همین
باکوگو : عمرا نفله بعدشم اگه تو واقعا دکو بودی میدونستی که ما به هم یه قول دادیم که بهترین قهرمان ها بشیم اون هیچ وقت فکر اینکه شرور بشه به ذهنش هم نرسیده اون کوسه هم نداشت بر عکس تو اون....اون بهترین دوست من بود
ایزوکو : چقدر تغیر کردی کاچان باورم نمیشه این رو از زبون تو شنیدم و باورم نمیشه قولمون رو هنوز یادته اما خب من وقتی مردم این شیگاراکی و همه برای یکی بود که منو زنده کردن این دابی ، بوبایگاوارا ، توگا ، چرخان و فشرده ساز بودن که منو قوی کردن من هیچ وقت نمیتونم لطفشون رو جبران کنم من الان میرم عقب و زنجیر هات رو آزاد میکنم تصمیم با خودته که بری یا بمونی
بوبایگاوارا : هی داری چیکار میکنی
ایزوکو : خودت باید منو درک کنی اگه نخواد قرار نیست بمونه مگه نه شیگاراکی ؟
شیگاراکی : هر کار که دوست داری بکن
*ایزوکو رفت عقب و زنجیر هاش رو باز کرد ولی تا بازشون کرد.....*
ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده🎀
(داستان از زبون ایزوکو)
وقتی رسیدیم به کوروگیری دیدیم توگا چقد با ذوق داشت برای شیگاراکی تعریف میکرد چی کار کرده و کل اون خون هایی که جمع کرده رو نشون داد یکم منتظر موندیم که دابی و بوبایگاوارا بیان وقتی اومدن رفتیم . وقتی رفتیم یه سندلی گذاشتیم و کاچان رو رو اون سندلی آزاد کردیم تا آزاد شد و با زنجیر های خونی سر جاش قفلش کردم
(حالت عادیه داستان)
ایزوکو : خب قفلش کردم
باکوگو : هی تو نفله بازم کن
شیگاراکی : فقط می خواییم باهات حرف بزنیم
باکوگو : کسی نخواست با شوما کثافت ها حرف بزنه
شیگاراکی : چون میدونیم که قرار نیست به حرف های ما گوش کنی پس بزار دوست قدیمیت راضیت کنه
باکوگو : هی منظورت چیه دوست قدیمیت
ایزوکو : سلام کاچان 😊
باکوگو : هی منو کاچان صدا نک.......وایسا تو منو چی صدا زدی
ایزوکو : کاچان
باکوگو : فقط یه نفر بود که منو به این اسم صدا میزد ولی اون...اون...تو کی هستیییییی
ایزوکو : خب من میدوریا ایزوکو هستم یا بهتره بگم دکو
باکوگو : تو داری دروغ میگی هیچیت جز صدات شبیهش نیست مگه دای بچه قول میزنی
ایزوکو : اها یادم رفت که قیافم رو عوض کردم . حالا بی خیال ما فقط می خواییم که به ما بپیوندی همین
باکوگو : عمرا نفله بعدشم اگه تو واقعا دکو بودی میدونستی که ما به هم یه قول دادیم که بهترین قهرمان ها بشیم اون هیچ وقت فکر اینکه شرور بشه به ذهنش هم نرسیده اون کوسه هم نداشت بر عکس تو اون....اون بهترین دوست من بود
ایزوکو : چقدر تغیر کردی کاچان باورم نمیشه این رو از زبون تو شنیدم و باورم نمیشه قولمون رو هنوز یادته اما خب من وقتی مردم این شیگاراکی و همه برای یکی بود که منو زنده کردن این دابی ، بوبایگاوارا ، توگا ، چرخان و فشرده ساز بودن که منو قوی کردن من هیچ وقت نمیتونم لطفشون رو جبران کنم من الان میرم عقب و زنجیر هات رو آزاد میکنم تصمیم با خودته که بری یا بمونی
بوبایگاوارا : هی داری چیکار میکنی
ایزوکو : خودت باید منو درک کنی اگه نخواد قرار نیست بمونه مگه نه شیگاراکی ؟
شیگاراکی : هر کار که دوست داری بکن
*ایزوکو رفت عقب و زنجیر هاش رو باز کرد ولی تا بازشون کرد.....*
ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده🎀
- ۸.۵k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط