{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویای کبود

رویای کبود

دیگر گره خورده وجودم با وجودش
محکم شده با ریشه هایم تار و پودش

روی تمام فرش های دست بافم
جا مانده رد پای رویای کبودش

سلول هایم را شبیه مشتی اسفند
پاشیده ام در آتش از بدو ورودش

باید به این آتش بسوزم یا بسازم؟
وقتی به چشمم می رود هر روز دودش

آیینه ام با شمعدان ها عهد بسته
حتی ترک هم بر ندارد در نبودش

از نارون های سر کوچه شنیدم:
می آید او؛
فرقی ندارد دیر و زودش

دل بر نخواهم داشت از این عشق معصوم
چون اصفهان از پاکی زاینده رودش

حسنا محمدزاده / عشق های بی حواس
دیدگاه ها (۷)

ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﻢ .. ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﺪ. ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ...

حق با شماستنفس منهمیشه از جای گرم بلند می شوداز جایی که قلبم...

بی خیالِ فلسفه عاشق نمی خواهی بگو اینکه می خواهی مرا حالا و ...

.سـفر، بهانه ی خوبـی بـرای رفتن نیستنخواه اشک نـریزم، دلـم ک...

دیگر گره خورده وجودم با وجودشمحکم شده با ریشه هایم تار و پود...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

ترامپ :آنها می‌خواهند فوراً تنگه هرمز را باز کنند. می‌دانید ...

پرداخت درب منزل

﹘✿゙ ៸ ៸ թ𝚛𝚒𝚗᪲𝚌𝚎𝚜𝚜 ୄୱ 🌸𝆹𝅥‌  ‌ ‌ ‌  ‌  ‌تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط