{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلت می آید ؟

دلت می آید ؟
دلت می آید تمامِ این روزها را
بی عاشقانه هایِ من سر کنی ؟
بی خنده هایِ من ؟
بی قهر و آشتی کردن و خلوت کردن ؟
دلت می آید من نباشم
که چشمانم را از نگاهت بدزدم
تا تو نبینی قطره قطره شوق
در چشمانم حلقه زده ؟
دلت می آید من تنها به کافه بروم
پشتِ میزِ دونفره بنشینم
و برایِ تو هم قهوه سفارش دهم
و قهوه ی بیچاره از داغیِ نگاهِ منتظرم
فکرِ یخ زدن را از سرش بیرون کند ؟
و آن طرف کافه چی
به منِ همیشه دیوانه که هرروز می آیم
و برایِ تویی که نیستی هم سفارش می دهم
از سرِ دلسوزی سری تکان دهد و
زیرِ لب دعایم کند ؟
می دانی...
گاهی آرزو می کنم
لااقل در خواب
صدایت را می شنیدم
اینگونه هرکه سراغت را می گرفت
می گفتم
صدایش سمفونیِ آرامش است
خودش که جایِ خود دارد
دیدگاه ها (۱)

به تو نگاه میکنم،و قلبم چون کبوتری وحشی از قفس پرواز میکند.....

برهنگی ترسی‌ نداشتروحم را باخته بودملباس‌هایم را کندمتکه به ...

گاهی که خسته می شوم؛‎از تمامی روزهایی که انگار‎تمام تلاششان؛...

زمانی تلفن کم بوداما آدمهای زیادی بودندکه بهشان زنگ بزنیم وی...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

عشقی دوبارهp¹⁰_باشه. ولی تو باید کمکش کنی.÷هر چی تو بگی. (خن...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط