برهنگی ترسی نداشت
برهنگی ترسی نداشت
روحم را باخته بودم
لباسهایم را کندم
تکه به تکه
شعرهایم را خواندم
قطعه به قطعه
به بندِ سینه بندم که رسیدم
به آخرین بیت
سرم را بر شانههایش گذاشتم
و تلخ گریستم
غریبه ی ایستاده کنارِ تختِ من
هم آغوش دیوانه میشد، ویران شده .
.
روحم را باخته بودم
لباسهایم را کندم
تکه به تکه
شعرهایم را خواندم
قطعه به قطعه
به بندِ سینه بندم که رسیدم
به آخرین بیت
سرم را بر شانههایش گذاشتم
و تلخ گریستم
غریبه ی ایستاده کنارِ تختِ من
هم آغوش دیوانه میشد، ویران شده .
.
- ۲۱۹
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط