دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۴۵
تهیونگ : دستامو باز کنننن . این ماجرای منم بود فکر کردی بعد ازین که فهمیدم سانی به همه گفته من ازش به عنوان برده جنسیم استفاده میکردم چیشد ؟ مینسو اینکارو نمیکنه . انقدر احمق نیست
《صدای جونگ کوک از طبقهی اول به گوششون رسید که باعث شد . حرفشون رو قطع کنن و گوش بدن》
جونگ کوک : میخوای با تهیونگ چیکار کنی ؟
سانی : همون بلایی که سر من اومد
جونگ کوک : پس هروقت تهیونگاومد میزاری من برم
سانی : از کجا بدونم نمیری پیشش و همهچی رو لو نمیدی ؟
جونگ کوک : مثل این میمونه که من به اون عوضی گفتم اون شب همچین کاری کنه
سانی : (گوشیش زنگخورد) یه لحظه
مینسو : زود باش بیا خونه
سانی : چرا ؟ چیشده
مینسو : بیا ههجین رو ازین جا جمع کن
سانی : باز من این بچه رو گذاشتم پیش تو. عرضه نداری نگهش داری
مینسو : من همون اول هم گفتم این نفله رو اینجا نیار . حالا هم بیا ببرش
سانی : دستت بهش بخوره زندت نمیذارم
مینسو : ببین سانی اومدی ببریش که اومدی . نیومدی دیگه باهاش خداحافظی کن
سانی : هی الو . الووو .. هوفف من باید برم فکر فرار به سرت نزنه ..... ولمااااا (با صدای بلند)
ولما : باید بریم
تهیونگ : هیی راستی آقای یون..
ولما : بیهوشش کردم .. هیی فقط خواهش میکنم فکر فرار نکن (ولما رفت پایین)
سانی : کجا موندیپس ماشینو روشن کن باید بریم دنبال ههجین
ولما : چندبار گفتم پیش مینسو تنهاش نذار آخر یه بلایی سرش میاد
《سوار پاشین شدن و از انبار دور شدن . دار و دستهی مینسو دور ور اون انبار پرسه میزدن تا یه وقت یکی فرار نکنه . تهیونگ توی طبقهی بالا و جونگ کوک اون پایین با دست و پای و دهن بسته سعی در باز کردن اون طناب سفت و ضخیم که دستاشونو زخم کرده بودن . تهیونگ موفق شد دستاشو باز کنه . سریع از روی زمین بلند شد و به سمت پله ها رفت . قبل از اولین قدم مکث کوچیکی . به این فکر میکرد شاید کوک منتظرش نباشه . اون حرفای سانی رو باور کرده . اون الان منو به چشم یه عوضی میبینه و نمیخواد که منو ببینه .. بیخیال افکارش شد قدماشو برداشت و از پله پایین اومد بعدا با جونگ کوک حرف میزنه فعلا باید ازین جا خلاص بشن .. دور و اطراف رو نگاه کرد . و اومد تا دنبال کوک بگرده. بلند اسمش رو صدا میزد . جونگ کوک سعی کرد نامرئی باشه تا تهیونگ پیداش نکنه ولی نتونست موفق بشه . تهیونگ به سمت اون آشپز خونه توی گوشه انبار که کمتر کسی میبینتش اومد》
تهیونگ : هیی وانیل کوچولو اینجایی که !!
فیک تهکوک / پارت ۴۵
تهیونگ : دستامو باز کنننن . این ماجرای منم بود فکر کردی بعد ازین که فهمیدم سانی به همه گفته من ازش به عنوان برده جنسیم استفاده میکردم چیشد ؟ مینسو اینکارو نمیکنه . انقدر احمق نیست
《صدای جونگ کوک از طبقهی اول به گوششون رسید که باعث شد . حرفشون رو قطع کنن و گوش بدن》
جونگ کوک : میخوای با تهیونگ چیکار کنی ؟
سانی : همون بلایی که سر من اومد
جونگ کوک : پس هروقت تهیونگاومد میزاری من برم
سانی : از کجا بدونم نمیری پیشش و همهچی رو لو نمیدی ؟
جونگ کوک : مثل این میمونه که من به اون عوضی گفتم اون شب همچین کاری کنه
سانی : (گوشیش زنگخورد) یه لحظه
مینسو : زود باش بیا خونه
سانی : چرا ؟ چیشده
مینسو : بیا ههجین رو ازین جا جمع کن
سانی : باز من این بچه رو گذاشتم پیش تو. عرضه نداری نگهش داری
مینسو : من همون اول هم گفتم این نفله رو اینجا نیار . حالا هم بیا ببرش
سانی : دستت بهش بخوره زندت نمیذارم
مینسو : ببین سانی اومدی ببریش که اومدی . نیومدی دیگه باهاش خداحافظی کن
سانی : هی الو . الووو .. هوفف من باید برم فکر فرار به سرت نزنه ..... ولمااااا (با صدای بلند)
ولما : باید بریم
تهیونگ : هیی راستی آقای یون..
ولما : بیهوشش کردم .. هیی فقط خواهش میکنم فکر فرار نکن (ولما رفت پایین)
سانی : کجا موندیپس ماشینو روشن کن باید بریم دنبال ههجین
ولما : چندبار گفتم پیش مینسو تنهاش نذار آخر یه بلایی سرش میاد
《سوار پاشین شدن و از انبار دور شدن . دار و دستهی مینسو دور ور اون انبار پرسه میزدن تا یه وقت یکی فرار نکنه . تهیونگ توی طبقهی بالا و جونگ کوک اون پایین با دست و پای و دهن بسته سعی در باز کردن اون طناب سفت و ضخیم که دستاشونو زخم کرده بودن . تهیونگ موفق شد دستاشو باز کنه . سریع از روی زمین بلند شد و به سمت پله ها رفت . قبل از اولین قدم مکث کوچیکی . به این فکر میکرد شاید کوک منتظرش نباشه . اون حرفای سانی رو باور کرده . اون الان منو به چشم یه عوضی میبینه و نمیخواد که منو ببینه .. بیخیال افکارش شد قدماشو برداشت و از پله پایین اومد بعدا با جونگ کوک حرف میزنه فعلا باید ازین جا خلاص بشن .. دور و اطراف رو نگاه کرد . و اومد تا دنبال کوک بگرده. بلند اسمش رو صدا میزد . جونگ کوک سعی کرد نامرئی باشه تا تهیونگ پیداش نکنه ولی نتونست موفق بشه . تهیونگ به سمت اون آشپز خونه توی گوشه انبار که کمتر کسی میبینتش اومد》
تهیونگ : هیی وانیل کوچولو اینجایی که !!
- ۲.۲k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط