p1
p1
دستتو کشید و توی بغلش افتادی
متیو : از کی انقدر سرکش شدی کوچولو
ا.ت : به تو ربطی نداره
متیو : عهه تا دیشب تا بغل کی بودی
ا.ت : برو بابا
متیو : فک نکن پیوسی بعد دست زدن بهت سالمه
ا.ت : اون بهم دست نزد
متیو : بالاخره نباید به دوست دخترم نزدیک میشد
ا.ت : خیلی آویزونی ریدل
متیو : باشه
پوزخندی عصبی زدم
متیو : خب میخوای بگی چی شده یا نه
ا.ت : نه
متیو : یعنی نمیخوای آشتی کنی فک نکنم بخوای کل روز تو بغلم بمونی
ا.ت : ولم کن متیو
متیو : بگو تا باهم حلش کنیم
ا.ت : ما تا حالا ۶ بار کات کردیم اونم تو ۲ سال خسته شدم از این رابطه تموم شدنش بهتره تا بلا تکلیف بودن
رنگش رفت انگار نمیخواست دیگه چیزی بگم یا خودش گفتگو رو ادامه بده ولی حدسم اشتباه بود
متیو : یبار دیگه تکرارش کن
ا.ت : گفتم کات کنیم
متیو : نه خیرم ما بهترین کاپل این گروهیم
ا.ت : نه اینا ساخته ذهن توعه تو خیلی مودی و دمدمی هستی و من یه آدم منطقی و برنامه ریز اصلا من یه گند زادم و تو میدونی پدرت کیه
از گفتن این جمله ها بهش ناراحت شدم میدونستم نمیخواهد راجع به پدرش حرف بزنه میدونستم مشکلات زیادی داره ولی من چی منم مجبور بودم منم با همه وجودم دوستش داشتم ولی این رابطه یه مشکل واقعی بود
متیو : من دوستت دارم ا.ت
ا.ت : من ندارم
چشماش پر شد ولی توجهی نکردیو فقط نگاهتو دزدیدی
متیو : از کی انقدر بی رحم شدی ا.ت
اشکات چشماتو لمس کردن دستاشو از دورت باز کردی و هلش دادی . نگاه هاتون قفل شد چشمای جفتتون لب مرز بود
متیو : ا.ت
روتو برگردوندی و با قدم های محکم اونجا رو ترک کردی
دستتو کشید و توی بغلش افتادی
متیو : از کی انقدر سرکش شدی کوچولو
ا.ت : به تو ربطی نداره
متیو : عهه تا دیشب تا بغل کی بودی
ا.ت : برو بابا
متیو : فک نکن پیوسی بعد دست زدن بهت سالمه
ا.ت : اون بهم دست نزد
متیو : بالاخره نباید به دوست دخترم نزدیک میشد
ا.ت : خیلی آویزونی ریدل
متیو : باشه
پوزخندی عصبی زدم
متیو : خب میخوای بگی چی شده یا نه
ا.ت : نه
متیو : یعنی نمیخوای آشتی کنی فک نکنم بخوای کل روز تو بغلم بمونی
ا.ت : ولم کن متیو
متیو : بگو تا باهم حلش کنیم
ا.ت : ما تا حالا ۶ بار کات کردیم اونم تو ۲ سال خسته شدم از این رابطه تموم شدنش بهتره تا بلا تکلیف بودن
رنگش رفت انگار نمیخواست دیگه چیزی بگم یا خودش گفتگو رو ادامه بده ولی حدسم اشتباه بود
متیو : یبار دیگه تکرارش کن
ا.ت : گفتم کات کنیم
متیو : نه خیرم ما بهترین کاپل این گروهیم
ا.ت : نه اینا ساخته ذهن توعه تو خیلی مودی و دمدمی هستی و من یه آدم منطقی و برنامه ریز اصلا من یه گند زادم و تو میدونی پدرت کیه
از گفتن این جمله ها بهش ناراحت شدم میدونستم نمیخواهد راجع به پدرش حرف بزنه میدونستم مشکلات زیادی داره ولی من چی منم مجبور بودم منم با همه وجودم دوستش داشتم ولی این رابطه یه مشکل واقعی بود
متیو : من دوستت دارم ا.ت
ا.ت : من ندارم
چشماش پر شد ولی توجهی نکردیو فقط نگاهتو دزدیدی
متیو : از کی انقدر بی رحم شدی ا.ت
اشکات چشماتو لمس کردن دستاشو از دورت باز کردی و هلش دادی . نگاه هاتون قفل شد چشمای جفتتون لب مرز بود
متیو : ا.ت
روتو برگردوندی و با قدم های محکم اونجا رو ترک کردی
- ۵۷
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط