{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت باغ شکوفه ها راه افتادم...تو راه از بازار گذشتم..ب

به سمت باغ شکوفه ها راه افتادم...تو راه از بازار گذشتم..بوی خوش عطر کیک بادام توی بازار پیچیده بود..عاشق کیک بادام بودم...توی سبدم به اندازه کافی پول داشتم..به سمت کیک فروشی رفتم...کیک های داغ بادام روی میز چیده شده بود...بویی کشیدم و به پیتر گفتم:سلام اقای نانوا....باز بوی کیکت کل بازارو برداشته....
جواب منو با لبخند داد:سلام بانو زوتلا کرسا...به کدام دیار سفر کرده بودی که چند روز ازت خبری نبود؟
گلی از داخل گلدانش برداشتم و در حین بوکشیدن گل یه دور چرخیدم...بهش گفتم:به دیار عشق سفر کرده بودم..اما در راه راهزنان اسب مرا به سرقت بردند...و نتوانستم به انجا بروم...
پیتر لبخندی زد و گفت:پس عاشق شدی و عشقت ازدواج کرد...
+خوشحالم که معمای کلام منو حل کردی
قاچی از کیک بادام را در ظرف گذاشت و بهم داد: مطمئنم این حالتو خوب می‌کنه
کیک رو از دستش گرفتم و بهش گفتم:حدست درسته...پیتر..میشه این گل رو من ببرم؟
خندید و گفت:هر دفعه که گل میبری یه دسته گل زیباتر میاری...پس عیبی ندارد اینو ببر ...
خندیدم و گفتم:ایندفعه یه دسته گل از گل های بنفشه میارم
+خوبه..سرندا گل بنفشه دوست داره
-خوشبحال سرندا که همسر مهربونی مثل تو داره
از کیک فروشی خارج شدم و به مسیرم ادامه دادم
دیدگاه ها (۱)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

[]عمارت عشق[] part 6 / پارت ویژهلباسارو خریدیم و از پاساژ بی...

اوچیها شیسویی

زیبای کوچک فریبکار

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

هم شماره خودش ،هم شماره معشوقه جدیدش رو تو لیست مخاطبین خاص ...

بعد از اینکه از بازار خارج شدم به ورودی باغ شکوفه ها رسیدم.....

چندپارتی وقتی دخترش خودکشی کرد اما هنوز .......پارت۱۴فردا صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط