سرکلاس یکی از دانشجوها تا استاد روشو میکرد اونور سوت میزد
سرکلاس یکی از دانشجوها تا استاد روشو میکرد اونور سوت میزد...
یه نیم ساعتی بود داشت این کارو انجام میداد اونم تو یه کلاس مختلط...فک کن !!! یهو استاد برگشت گفت میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم...گفت: وقتی دانشجو بودم با یکی از هم کلاسی های دخترم دوس شدم یه چند وقت با هم بودیم.شبی که دیگه فارغ التحصیل شدیم تا صبحش با هم بودیم...از اون شب شش ماه گذشت یهو زنگ زد گفت فلانی من ازت حامله ام بعد کلی جر و بحث.بش گفتم باشه من باید بچمو ببینم اونم گفت نه نمیذارم دستت بهش برسه ! فقط وقتی بزرگ شد دانشجو شد بهش میگم بیاد سر کلاسات برات سوت بزنه !!! آقا اینو گفت کلاس منفجر شد...
خخخخخ
یه نیم ساعتی بود داشت این کارو انجام میداد اونم تو یه کلاس مختلط...فک کن !!! یهو استاد برگشت گفت میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم...گفت: وقتی دانشجو بودم با یکی از هم کلاسی های دخترم دوس شدم یه چند وقت با هم بودیم.شبی که دیگه فارغ التحصیل شدیم تا صبحش با هم بودیم...از اون شب شش ماه گذشت یهو زنگ زد گفت فلانی من ازت حامله ام بعد کلی جر و بحث.بش گفتم باشه من باید بچمو ببینم اونم گفت نه نمیذارم دستت بهش برسه ! فقط وقتی بزرگ شد دانشجو شد بهش میگم بیاد سر کلاسات برات سوت بزنه !!! آقا اینو گفت کلاس منفجر شد...
خخخخخ
- ۶.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط