{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the dark⑧⓪

Love in the dark⑧⓪

کوک: تا یک سال دیگه ما سه نفره میتونیم دوباره باهم زندگی کنیم
ا/ت: یک سال؟
کوک: آره من و هوجو موقت فقط به مدت یک سال ازدواج کردیم
ا/ت: ماهم به مدت یک سال ازدواج کرده بودیم که نتیجش شد یومی
کوک: من و تو فرق میکنیم
ا/ت: هیچ فرقی نمیکنم من که غریبه بودم هوجو که اکسته که فکر میکردی مرده اما بهتره الان بگم زنت
کوک: ما دوباره باهم برمیگردیم
ا/ت: نه
کوک: چرا؟ دیگه من رو دوست نداری
ا/ت: من این رو گفتم؟
کوک: پس چرا میگی نه
ا/ت: تو اصلا میدونی من تصادف کردم باردار بودم؟
کوک: باردار بودی؟ ا/ت ما زیادی نیست ازهم جدا شدیم بعد تو خیانت کردی؟
یکی محکم زدم تو صورتش
ا/ت: من خیانت کردم؟ دیووانه بچم از تو بود
کوک: چی؟
ا/ت: همون بچه ی دومی که قبلا حرفش رو میزدی اما الان مرده
یومی: 😭😭مامانن بابا دعوا نکنید
در باز شد
چانهی: دکتر میخواد یومی رو ببینه برو بیرون
کوک: ا/ت
ا/ت: برو
جونگکوک رفت
یومی: مامان
ا/ت: عزیزم آروم باش...

فردا
هوجو: ناراحت و نگران به نظر میرسی؟
کوک: ا/ت و یومی تصادف کردن و بعد ا/ت حامله بوده بچش مرده
هوجو: ا/ت کی وقت کرد بعد از تو دوست پسر پیدا کنه؟
کوک: بچه ی من بوده
هوجو: اها غصه نخور میتونیم باهم یه بچه دست کنیم
کوک: میشه خفه شی لطفا کی میشه من دیگه تورو نبینم
هوجو: هیچوقت😉

یک ماه بعد
ا/ت
رفتم کافه
موجین رو دیدم(دوست صمیمی جونگکوک)
موجین: سلام
ا/ت: سلام
موجین: خوبی ا/ت خانم
ا/ت: ممنون
موجین: خیلی خوشحالم میبینمت
ا/ت: منم همینطور
موجین: وقت دارید یکم حرف بزنیم
ا/ت: البته
موجین: خیلی ناراحت شدم خبر جداییتون رو شنیدم جونگکوک همه چیز رو بهم گفت
ا/ت: آره دیگه جدا شدیم
موجین: یومی کجاست؟
ا/ت: خونه خودم
موجین: با جونگکوک در ارتباطی
ا/ت: نه
موجین: حتی یومی رو نمیاد ببینه؟
ا/ت: نه
موجین: من هم یک هفتست از جونگکوک خبر ندارم
ا/ت: میشه بریم قدم بزنیم خونمون نزدیکه اگر حرفی داری تا خونمون بزن یومی تنهاست نگرانشم
موجین: آها باشه من هم خونمون همین نزدیکیاست
ا/ت: خب اگه میشه قدم بزنیم
موجین: باشه

چند دقیقه بعد
ا/ت: خونه ی من اینجاست بیا بریم داخل
موجین: نه ممنون
ا/ت: یومی دلش برات تنگ شده چند روز پیش گفت عمو موجین رو خیلی وقته ندیدم
موجین: عزیزم منم دلم براش تنگ شده
ا/ت: پس بیا داخل
موجین: باشه...

کوک
هوجو: چیشده این چند روز عکس یومی رو نگاه میکنی؟
کوک: دخترمه دلم براش تنگ شده
هوجو: خب دخترت هم وقتی دلش برات تنگ شده چرا نمیری دادگاه و حضانتش رو بگیری؟
کوک: ا/ت خیلی به یومی وابستست نمیتونم از ا/ت جداش کنم
هوجو: برای یه مدت یه چند هفته اینجا باشه
منم که زمانی تو نیستی ازش مراقبت میکنم مثل بچه ی خودم حقیقتش من خیلی یومی رو دوست دارم روز اول که دیدمش عاشقش شدم خیلی کیوت و ناز بود
کوک: ا/ت که اجازه نمیده من یومی رو ببینم پس بهترین کار همینه باید حضانت بچه رو بگیرم یه چند روز اینجا باشه...


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۷)

Love in the dark⑦⑨ا/ت: چی؟ بچمم بچممم چانهی: ا/ت من برات توض...

love in the dark⑦⑧اا/ت برگشتم دیدم یومی نیست دوباره استرس کل...

love in the dark⑦⓪فردا صبحدست کوچولویی روی صورتم حس کردم چشم...

love in the dark⑥⑧(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: زن بابای جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط