{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اورا

🔹 #او_را... (۹۲)





صبح با صدای آلارم گوشی با نارضایتی چشم هام رو باز کردم. هشدار رو قطع کردم و دوباره روی تخت افتادم !



اما نوشته ی روی دیوار جلوی تخت ، نظرم رو جلب کرد !



« برای رسیدن به لذت عمیق،باید از لذت های سطحیت بگذری! »



یادم اومد شب قبل ، تمام جملاتی که ذهنم رو درگیر کرده بودن ، رو کاغذ نوشته بودم و به در و دیوارهای اتاق چسبونده بودم!!



خمیازه کشیدم و با لب و لوچه ی آویزون ، کاغذ رو نگاه کردم .



" حالا حتما باید تو رو اینجا میچسبوندم!؟



یادم باشه حتما جات رو عوض کنم!! "



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-نود-و-دوم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را.... (۹۳)حرف‌هاش دلم رو یه‌جوری میکرد ولی نمیفهمیدم...

🔹 #او_را... (۹۴)دوساعت بعد کنار زهرا ، محو حرف‌های سخنران ش...

🔹 #او_را.... (۹۱)حرف‌های مرجان دوباره پتک شده بود و به سرم ...

🔹 #او_را ... (۹۰)با تعجب بهم خیره شد و سرش رو تکون داد !- ش...

پارت بیست و هشتما/تروی تختم خودمو جمع کرده بودم گریه هایی که...

مافیایه عشقP:36با بو های خوشمزه از خواب بیدار شدم به اطراف ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط