اسیر شده بود
اسیر شده بود
15 سال بیشتر نداشت؛
حتی مویی هم در صورتش نبود
سرهنگ عراقی اومد یقه شو گرفت،
کشیدش بالاگفت: اینجا چه کار میکنی؟
حرف نمی زد
سرهنگ عراقی گفت: جواب بده
گفت: ولم کن تا بگم
ولش کرد
خم شد از روی زمین یک مشت خاک برداشت، آورد بالا
گفت: اینجا خاک منه، تو بگو اینجا چه کار میکنی؟
سرهنگ عراقی خشکش زده بود . . .
15 سال بیشتر نداشت؛
حتی مویی هم در صورتش نبود
سرهنگ عراقی اومد یقه شو گرفت،
کشیدش بالاگفت: اینجا چه کار میکنی؟
حرف نمی زد
سرهنگ عراقی گفت: جواب بده
گفت: ولم کن تا بگم
ولش کرد
خم شد از روی زمین یک مشت خاک برداشت، آورد بالا
گفت: اینجا خاک منه، تو بگو اینجا چه کار میکنی؟
سرهنگ عراقی خشکش زده بود . . .
- ۵۵۷
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط