درخواستی

#درخواستی
#تکپارتی
وقتی ازت بچه نمیخواد........

با شوق و ذوق به بیبی چک توی دستت که مثبت بود نگاه میکردی از اشتیاق زیاد گریه ات گرفت باورت نمیشد که بارداری و تا ۹ ماه دیگه مامان میشی و از همه چی بهتر پدر بچه ی توی دلت هیونجین بود
احساس حالت تهوع داشتی پس تصمیم گرفتی بری یکم هوا بخوری
.
.
بعد از یک ساعت پیاده روی توی اون هوای خوب به خونه برگشتی وقتی وارد خونه شدی کفشای هیونجین رو دیدی که نشان دهنده ی این بود که هیونجین از سر کار اومده
با لحنی سوالی اسم هیونجین رو صدا زدی
+هیونجین خونه ای؟
_اوه ا/ت کجا بودی؟
رفتی و گرفتیش تو بغلت
+سلام
_سلام قشنگم کجا بودی؟
+رفتم یکم هوا بخورم
(رفتی سمت آشپزخونه)
+گشنته؟ غذا برات بیارم؟
_گشنم که هست ولی غذا نمیخوام (هیون درحال اومدن به داخل آشپزخونه و جایی که تو هستی)
+منظورت اینه که غذاهام رو دوست نداری؟
_نه نه اتفاقا خیلی دوستشون دارم ولی خب من امشب میخوام به جای غذا تورو بخورم
بیشتر اومد سمتت و تورو به کانتر چسبوند و لباشو گذاشت روی لبات و وحشیانه میبوسید بعد از چند ثانیه از لبات دل کند و رفت سمت گردن و ترقوه هات و شروع کرد به کام گرفتن از اونا
+ه...هیونجین
_هوم
+میشه بس کنی؟
_چرا باید بس کنم؟ فقط بزار از حسی که الان توش هستم لذت ببرم
+هیونجین!!
_میدونستی آخرین باری که صدای ناله هاتو شنیدم کی بود؟
_دلم براشون تنگ شده بیبی
یه دستشو برد زیر باسنتو بلندت کرد و برد سمت اتاق و انداختت روی تخت و بدون اینکه بهت فرصت حرف زدن بده شروع کرد به بوسیدنت همونطور که تو رو میبوسید دستش رو برد سمت بند شلوارت و تا خواست بکشش پایین
+هیونجین بس کن(با داد)
هیونجین از روت بلند شد و با تعجب بهت نگاه میکرد
_چیزی شده؟
سرتو انداختی پایین شروع کردی به حرف زدن:
+ما نمیتونیم باهم رابطه داشته باشیم
_پریودی؟
+نه
_پس مشکل چیه؟
+م..من حاملم
_چی؟
+گفتم من حاملم
_الان داری شوخی میکنی دیگه مگه نه؟
+نه جدیم
رفتی سمت میز و از توش بیبی چک رو دراوردی و گرفتی جلوش
_باورم نمیشه
+درسته تو داری بابا میشی
از روی تخت بلند شد و با عصبانیت موهاشو بهم ریخت و بعد از یه نفس عمیق لباشو از هم فاصله داد:
_باید بچه رو سقط کنی
+م...منظورت چیه عزیزم؟
_گفتم باید اون بچه رو سقط کنی(با داد)
اشک توی چشمات حلقه زده بود
+ولی من میخوام این بچه رو نگه دارم
_من نمیخوام میفهمی؟
+از روی تخت بلند شدی و رفتی دستشو گرفتی
+اما این بچه حاصل عشق من و توعه من چطور میتونم اونو بکشم؟
دستشو از توی دستت کشید و رفت از خونه بیرون.......
و اون شب آخرین شب تو و هیونجین بعنوان یک زن شوهر بود چون تو باهاش برای سقط بچه مخالفت کرده بودی و اونم طلاقت داد و توهم مجبور شدی بچتو خودت بزرگ کنی.........
END
آخرش مسخره شد متاسفم
دیدگاه ها (۱۶)

#درخواستی #تکپارتیوقتی به رحمت خدا میره........ چان: یاااا س...

#درخواستی #تکپارتیوقتی موهاتو رنگ کردی و اون...... تو امروز ...

#درخواستی #دوپارتی وقتی خدمتکارشی و...

#درخواستی #دوپارتیوقتی خدمتکارشی و اون عاشقت میشه..............

تک پارتی درخواستی

چندپارتی☆درخواستی>>>p.2_یه طور حرف نزن که انگار چیکار کردی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط