{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل•۳•پارت•۳۲•
و بعد صبحانه آنیا و دامیان تو اتاقن

دامیان داره کراوات می‌بنده: به نظرت کار درستی کردیم؟

آنیا: اون مشت میدونی ؛ به نظرم بهترین تنبیه اینه بره خوابگاه لاقل بیشتر می‌تونه درس بخونه یا تمرکز کنه به هرحال ما که نمی‌تونیم دعواش کنیم .... اون بچه است
بیشتر هم تقصیر منه ... من یادش دادم



دامیان: میدونم ولی واقعا .... آنیا تنها دلیلی که بهش واکنش نشون ندادم اینه که خودم هم ۲ تا رعد داشتم و آسامی رو برای مشت درک میکنم وگرنه هرچیزی جز این بود من کله ی آسامی رو همونجا کنده بودم

آنیا: عزیزم...؟


و دامیان می‌ره شرکت همراه آنیا.
دیدگاه ها (۶)

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۳•روز ها میگذره و میگذره .....بلاخره ش...

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۴•⛔پارت تکمیلی ⛔مدرسه تموم شد.رفتن خوا...

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۱•فردا پنجشنبه استهمه سر میز صبحونه ان...

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۰•آنیا می‌ره خونهآنیا: عزیزم من اومدم....

spy×family فصل •3• پارت•1۵•ویو ۴ سال بعدانیا: آسامی.کجایی.اس...

spy×family فصل°3°پارت°21°1 سال گذشته.....آسامی ۶ ساله شدهو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط