یک نفر باید باشد که
یک نفر باید باشد که
بدون ترس هیچگونه قضاوتے برایش همه چیز را
تعریف کنے
حرف هایے که شَب ها موقع خواب به بے رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم مے آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایے که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتے لال میشوے...
یک نفر که وقتے تو دهن باز کردے نگوید آره میدانم ، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتے برایش تعریف میکنے که کارم دارد به جاهاے باریک میکشد،
پوزخند نزند ، به شوخے نگیرد
جدے بگیرد ، خیلی هم جدے بگیرد،
آنقدر که یک سیلے جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشَت
یک نفر که تجربه ے هیچ چیز را نداشته باشد
مثل همه ے آنهایے که خود را علامه دهر میدانند نباشد،
وقتے که برایش تعریف میکنے دستپاچه شود
گوش بدَهد
برایت فتواے ابوموسے اشعَرے صادر نکند ،
راه کار ندهد ، فقط گوش کند...
یک نفر که بداند این چیزهایے که تو تعریف میکنے جواب منطقے ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلے از آدم ها میخواهَند حرف بزنند صرفا براے اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضے آدم ها درونشان روے کمربند زلزله است،
گاهے حرف میزنند تا ویرانے زِلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهے مُسکن است،
آدم ها گاهے حرف میزنند نه براے اینکه چیزے بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیَرند
مانند کسے که خود میداند چه روزے قرار است بمیرد ، آرام میگیرند.
به قول آن رفیقمان که میگفت:
حرف هایے در دلم هست که حاضرم فقط به کسے بگویمشان که قرار است فردا بِمیرَد...
همین
بدون ترس هیچگونه قضاوتے برایش همه چیز را
تعریف کنے
حرف هایے که شَب ها موقع خواب به بے رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم مے آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایے که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتے لال میشوے...
یک نفر که وقتے تو دهن باز کردے نگوید آره میدانم ، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتے برایش تعریف میکنے که کارم دارد به جاهاے باریک میکشد،
پوزخند نزند ، به شوخے نگیرد
جدے بگیرد ، خیلی هم جدے بگیرد،
آنقدر که یک سیلے جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشَت
یک نفر که تجربه ے هیچ چیز را نداشته باشد
مثل همه ے آنهایے که خود را علامه دهر میدانند نباشد،
وقتے که برایش تعریف میکنے دستپاچه شود
گوش بدَهد
برایت فتواے ابوموسے اشعَرے صادر نکند ،
راه کار ندهد ، فقط گوش کند...
یک نفر که بداند این چیزهایے که تو تعریف میکنے جواب منطقے ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلے از آدم ها میخواهَند حرف بزنند صرفا براے اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضے آدم ها درونشان روے کمربند زلزله است،
گاهے حرف میزنند تا ویرانے زِلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهے مُسکن است،
آدم ها گاهے حرف میزنند نه براے اینکه چیزے بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیَرند
مانند کسے که خود میداند چه روزے قرار است بمیرد ، آرام میگیرند.
به قول آن رفیقمان که میگفت:
حرف هایے در دلم هست که حاضرم فقط به کسے بگویمشان که قرار است فردا بِمیرَد...
همین
- ۶.۹k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط