{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بودپسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخ

شب بودپسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش گوشیشوبرداشت،نوشت:میای بریم؟یکی ارسال کرد به رفیقش یکی واسه عشقش..عشقش جواب داداین موقع شب،بگیر بخواب بای..رفیقش جواب دادکجا؟تنها نری وایستامنم بیام..
پسرلبخندی زدوچشاشو بست...ب سلامتی هرچی رفیقه بامرامه !!
دیدگاه ها (۱)

کدوم نقش

عشق منهه

ژان وال ژان:مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده...

دچار مرگ عاطفی شدم ... متقاضی باشد زندگیم را ( اهداء می کنم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

شاگرد لوس من

سناریو جونگکوک

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

My idol

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط