{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه پارتی از چان: (وقتی مافیاست و به اجبار باهم ازدواج میک

سه پارتی از چان: (وقتی مافیاست و به اجبار باهم ازدواج میکنید.....) p2


بعد اینکه رسیدید تو در ماشینو باز کردی و رفتی داخل چان هم همراهت میومد، از قبل لباسی راحتیتو رو دم دست گذاشته بودی و لباستو در آوردی و بعد دوش گرفتن کمی به روتین پوستیت رسیدی و حالا وقت این بود که بعد یه شب طولانی بخوابید
شما اتاقتون مشترک بود و چان هم لباساشو عوض کرده بود هنوز از اون موقع باهم صحبت نکرده بودید و تو بدون حرفی رفتی تو حال و اونجا دراز کشیدی و تصمیم داشتی اونجا بخوابی
چان: چیکار داری میکنی؟
ات: عادت ندارم با یه غریبه تو یه اتاق بخوابم....پس اینجارو ترجیح میدم
چان: اولن که من دیگه غریبه نیستم و فکر نکنم تا چند شب دیگه بتونی اونجا بخوابی چون هم هوا سرد تر میشه هم بدنت بیشتر از قبل درد میگیره، دومن درسته هردومون با این ازدواج موافق نبودیم اما نظم و قوانین قرار نیست عوض شه، امشب هردومون برامون سخته ولی شب های دیگه رو تخت میخوابی -جدی
ات: فکر نکنم ازت خواسته باشم بهم نظر بدی
چان: فردا تمام قوانین معلوم میشه -جدی-
رفت اتاق و تو تک و تنها تو اون پذیراییه بزرگ قرار بود بخوابی، البته خوابی درکار نبود چون هم اذیت بودی و هم همه چی ترسناک بود برات از طرفی از تاریکی خوشت نمیومد و تا صبح فقط با گوشیت ور می‌رفتی تا آخرش خوابت برد....
چان:
صبح کارامو کردم و حاضر شدم تا برم سر کار رفتم طبقه پایین و تو آشپزخونه قهوه ای رو که آماده کردم بخورم که دیدم ات تو خودش جمع شده و سردشه
چان: آدم کله شقیه....
قهوه‌ش رو خورد و میخواست بره که سر جاش وایساد و برگشت رفت تو اتاق و یه پتو آورد و انداخت روت و بعد رفت....
ات:
از خواب بیدار شدم که دیدم پتو رومه
ات: پس برای همین از یه جا به بعد خوابم خوب بود....
به اطرافت نگاه کردی و متوجه شدی چان رفته سر کار
ات: وای الان مثلا من خانم خونم؟؟...وای نه....
امروز سرکار نمیرفتی و تصمیم گرفتی یکم دیگه بخوابی بعد کاراتو بکنی...
حدود دو ساعت دیگه خوابیدی و بعدش بلند شدی بعد اینکه صورتتو شستی و یکم صبحونه خوردیم رفتی طبقه بالا و شروع کردی به مرتب کردن وسایلات و هرکدومو میزاشتی سر جاش....
چون مامان چان میدونست عاشق عکاسی هستی یه اتاق جدا داشتی و تمام کلکسیون و وسایل عکاسیت کامل تو یه اتاق جدا بود و این بهت حس خوبی میداد
ات: حداقل یکم احساس راحت و بهتری دارم -لبخند
هفته پیش چند تا عکس گرفته بودی و باید فردا اونارو چاپ میکردی و کارهاشون انجام می‌دادی و میخواستی تو همون اتاق عکاسی نصبشون کنی که بین کار کردن و فکر کردنات پیامکی باعث شد گوشیت صدا بخوره
گوشی رو برداشتی که فهمیدی چان پیام داده و تمام قوانین خونه رو برات فرستاده خواستی بخونیش که بهت زنگ زد و جوابشو دادی تا میخواستی چیزی بگی اجازه نداد
چان: تمام قوانینو خوب بخون حتی لازم شد ۱۰۰ بار بخون تا حفظشون شی و اگر حافظت ضعیفه به کمدت بچسبون تا یادت نره، بعد از کارم اومدم، معلوم میشه به حرفام گوش دادی یا نه -قطع کرد
ات: هوفففففف
قوانین:
۱ منو تو هیچ ارتباط خاصی باهم نداریم این ازدواج بر اساس یه رسم و رسوماته پس احساس بی احساس
۲ سعی نکن خودتو بهم بچسبونی و جلب توجه کنی کار من از هرچیزی مهم تره
۳ نظم برقرار باشه من از آدمایی که نظم ندارن خوشم نمیاد
۴ میتونی کارهایی که میخوای رو بکنی اما حق نداری باعث دردسر شی وگرنه عاقبت داره، پس با ورود به خانواده جدید دنبال دردسر نباش
۵ خانواده ها از ارتباطمون خبر دارن پس لازم نیست تظاهر به کارهای الکی کنی
۶ من زمان های زیادی تو شرکت هستم پس قرار نیست وعده های غذایی های ما باهم تقسیم شه
۷ هیچوقت وارد اتاق کارم نشو و سعی نکن تو کارها و رسم و رسومات دخالت کنی
۸ زندگی و تمام ارتباطات تو به من مربوط نمیشه و منتظر نمون من برای حل مشکلاتت بیام سراغت، تمام کارها و زندگی تو به خودت مربوطه و برای من هم همینطوره
۹ و در آخر تو موظفی و مجبوری همه ی اینهارو انجام بدی وگرنه هم خانوادت هم خودت جریمه نقدی میشید به قیمت 100,000,000,000 دلار وون.

ات: رسماً زندانی ام....مغرور...صدساله سیاه عمرا بخوام جلب توجه کنم.....
حدود پنج ماهی زندگیت همینطوری گذشته بود و دیگه همه چیز برات عادی بود، خانواده چان خیلی محترم بودن اما دختر خاله و دختر عمه هاش همش برات شایعه و مشکل درست میکردم دو سه بار نتونستی ثابت کنی که دروغ میگن و مامانت نصف عکس هاتو شکوند، چون میدونستم اونا نقات ضعفت هستن و از طریق اونا تنبیه‌ت میکرد و تو فقط مجبور بودی نگاه کنی و فقط به اجبار ادامه بدی....
چان آنقدر جدی بود که انگار واقعا بردش بودی، اصلا یبار نشد طوری رفتار کنه که واقعا همسرشی....
دیدگاه ها (۲)

سه پارتی از چان: (وقتی مافیاست و به اجبار باهم ازدواج میکنید...

سه پارتی از چان: (وقتی مافیاست و به اجبار باهم ازدواج میکنید...

دوستان برای الانه و فیلترشکن خودمهمن ابجیم تو فرودگاهه و میگ...

مگه من کار بدی با تو کردم که رفتی اینجوری پشت سر من حرف زدی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط