{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستانی عجیبی است، نمی‌دانم از پسری بگویم که داخل مردمک چ

داستانی عجیبی است، نمی‌دانم از پسری بگویم که داخل مردمک چشم پدرش سوخت یا از پدری بگویم که در نگاه بیچاره پسرش در داخل چادر سراسر شعله، آتش او را در می‌نوردد...؟
در این دور و زمانه که دنیا انسان‌ها را مثل دریایی به خود غرق کرده و انسان به امید مروارید های وعده شده اش تا اعماق آن می‌رود ده ها انسان می‌‌سوزند تا به تو یادآوری کنند که انسانی!

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#غزه
دیدگاه ها (۰)

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

The Last Song of the Sea

#اشتباه.یک.پری #پارت2 --------------------------------------...

روزی پدری همراه پسرش به حمام عمومی رفتدر حمام پدر از پسر خود...

"مشکلات جنسی جوانان (4)""نخستین و مهمترین گام در مسیر درمان ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

جعفرقلی زنگلی ملک الشعرای کرمانج

**** فصل دوم****** وقتی یکی رو از دست میدی تا زمانی که به مر...

☝️🔥سرباز نظام سلطه🔥☝️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط