{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان آبی ام را یک نفر دزدید و رفت

آسمان آبی ام را یک نفر دزدید و رفت
هر چه عاشق تر شدم این نکته را فهمید و رفت ...

از عبور یک نفر در کوچه ام باران گرفت
آمد و ابر نگاهش بر دلم بارید و رفت

رودی از شعر و غزل در غربتم جاری شده
لحظه ای بر آسمان شعر من تأیید و رفت

کودک دل نم نمک با بودنش پا می گرفت
آخر از چشم سیاهش فطره ای لرزید و رفت

محو دریای خیالش آرزو کردم بمان
آرزویم را شبی در بقچه ای پیچید و رفت........

🔵 🔵
دیدگاه ها (۳)

دل ببر با خنده هایت ، گل بریز از دامنتزندگی گل می دهد ،در لح...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

آغوش من به نام تو باشد...گناه نیستدر اختیار تام تو باشد ...گ...

دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمیدرسوای جهان گشتم و آن یار نفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط