{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁶⁸
تهیونگ:میبینیم
جنی: بهتره حواست خیلی بهش باشه چون سه جون برنامه هاشو حتی به منم نمیگه از کجا معلوم شاید همین امشب شایدم چند سال دیگه از جئون ات فقط یه اسم تو خاطرها بمونه
تهیونگ:توی هرزه رو حتی در این حد نمیبینم که هشدار بهت بدم
●○راوی:
تهیونگ این حرف و زد و از اونجا زد بیرون سوار ماشین شد و راهی عمارت جئون شد حرفای جنی عین سطل اب یخ بود رو کیم تهیونگی که بدنش و قلبش از اتیش بود اما ظاهرش چشماش درست برعکس اون اتیش بود .

□■عمارت جئون ساعت 2 نیمه شب:
کوک ویو:
ات از وقتی اومد خونه فقط یه پنکیک منو خورد به هیچ کدوم از غذاهایی که به اجوما گفته بودم درست کنه حتا لبم نزد خوابش میومد از چشماش معلوم بود برا همین بردمش تو اتاق تا بخوابه...
ات:کوک
کوک:بلهه؟
ات:چرا مراقب خودت نیستی؟
کوک:....
کوک:چون تو هستی شاید تو بادیگارد شخصی منی شایدم همون سوپرعن(خنده)
ات:همیشه نیستم که نجاتت بدم
کوک:اگر تو نباشی منم نیستم پس نیازی به مراقبت از من نیست
ات:خیلی کله شقی
کوک:روانی بگیر بخواب اینا همش اثرات مسکناس اگر صبح بلند شی و این دیالوگا رو برات تعریف کنم حتما دود از کلت بلند میشه مادمازل
ات:یه ماچ به این ابجی کوچیکت بده
کوک:(پیشونی ات و بوسید)
ات:اه بوسم نکن ... چندش
کوک:خودت گفتی
ات:من میخواستم این کارو بکنم
کوک:بزار از این لحظه فیلم بگیرم فردا صبح بهت نشون بدم مطمعنم منو و این عمارت باهم به اتیش میکشی
ات:(لپای کوک و بوسید )
‌کوک:یادم باشه همیشه از این مسکنا و دارو خواب اورا بهت بدم تا شاید یکم باهم مهربون تر شدی شاید.
ات:شب به خیر

•°کوک ویو:
چند مینی گذشت که نفسای منظم ات فهمیدم خوابش برده که یهو ایفون عمارت به صدا درومد کسی در و باز نمیکرد نزدیک بود ات بیدار بشه که از اتاق زدم بیرون
کوک:مگه کسی تو این خراب شده نیست که در و باز نمیکنید نکنه کر اید؟
+ق...قربان ببخشید ج..جناب کیم اینجان
کوک:....
*گوشی کوک زنگ خورد"kim teahyung "
کوک:...؟
تهیونگ: در و باز کن کار واجبت دارم
کوک: پشت تلفن بگو
تهیونگ:در و باز کن(با صدای نسبتا بلند)
کوک:....

¤راوی:
کیم با قدم های محکم درست عین سابقش وارد عمارت جئون شد اما چشماش .... چشماش به رنگ خون درومده بود نفساش سنگین و داغ بود تا وسط حیاط رسید به جئون
کوک: چی شده؟
تهیونگ:ات
کوک:ات چی؟
تهیونگ:تو خطره
کوک: چی؟
تهیونگ:باید مفصل برات تعریف کنم
کوک:بازی جدیدته؟
تهیونگ:پای ات در میونه میفهمی؟
کوک: دقیقا چون پای ات در میونه دارم‌میگم
تهیونگ:سه جون ... با اون خواهرش میخان... میخان..
○تهیونگ حرفشو خورد چی باید میگفت؟ زل میزد تو چشمای کوک و میگفت اونا فکر میکنن من عاشق خواهرتم؟ کسی که مقصر تمام این بلا هاس کسی که خواهرتو....
کوک: درست حرف بزن (داد)
تهیونگ:اینجا نمیشه
دیدگاه ها (۲)

#playmate p⁶⁹●○عمارت جئون ساعت ۲:۳۰ نیمه شب "راوی":کوک تهیون...

ویدیو: رمان #playmateFIKE:"playmate همبازی"Chapel:جئون ات.کی...

#playmate p⁶⁷ ●○ات ویو:شروع کردم به پوشیدن لباسم خواستم پیره...

#playmate p⁶⁶بیمارستان :دکتر:جناب جئون کوک:بله؟دکتر:خوشبختان...

#playmate p⁷⁵□راوی:کوک توی شهر پرسه میزد به ادمایی که توی جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط