{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابری ‍شدم، که آه دلم را دمیده ام

ابری ‍شدم، که آه دلم را دمیده ام
این روزها، تمام خودم را چکیده ام

با چشم های مانده به راهم، پر از نگاه ،
تا دور دستِ پنجره ام، قد کشیده ام

مثل کبوتری، نگرانم که هر غروب
از پشت بام خاطره هایم، پریده ام

این کوچه های خسته ی پاییز چشم هام
من، درد شاخه های درختی تکیده ام

انگار بین خاطره هایم زیادی ام
دلخسته ام، قسم به خدایم بریده ام

بغضی گرفته راه نفس های، بی تو را
از قلب خود، صدای شکستن شنیده ام

اینجا کنار قاب نگاهت، چقدر زود ،
خالی تر از همیشه، به پایان رسیده ام
،
،
،
خالی تر از همیشه، به پایان رسیده ام ...
دیدگاه ها (۶)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

ابری ‍شدم، که آه دلم را دمیده اماین روزها، تمام خودم را چکید...

چون درختی تنهادر بیابان خدایک درخت محکم و خشک وسط کویر لوتتو...

در راه مهدی عج الله از سر و جان بگذرید

دلگیر نشو. با تو سر جنگ ندارم. فقط همیشه از تغییر های ناگهان...

چرا این همه اصرار داری که دیگر سکوت و صبر بی اثر است؟نه…به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط