{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کافه پاراگراف:

کافه پاراگراف:
روزی می رسد که معنایِ یک حسِ حقیقی را با تمامِ وجودت میفهمی
آن روز قلبت جوری می زند که تا به حال سابقه نداشته
می شنوی صدایِ تپیدنِ بی امانَش را
یک حسِ حقیقی، عطرَش، طعمَش
دِلهُره هایَش فرق می کند
آرامشت را نمی گیرد
بلکه سراسرِ وجودت را در آرامشی دوست داشتنی حَل میکند، آنقدر که لبخند هایَت عطرِ سیبِ سرخ می گیرد .

برایِ او که واقعا "اویِ" زندگیِ توست
می توانی خودِ خودَت باشی
خودِ گاهی خسته ات
خودِ گاهی گرفته ات
خودِ خودَت بدونِ ترس از اینکه دلَش را بزنی
چون او خودِ تو را می خواهد و می داند هرکَسی می تواند گاهی خسته باشد ، کلافه باشد و دلَش سکوت بخواهد
پس نَه دلَش را می زنی نه علاقه اش کم می شود
بلکه صبورانه با کارهایَش رویِ لب هایَت رنگِ لبخند می زند

اگر او "اویِ" حقیقی ات باشد دیگر پاییز برایَت غم انگیز نیست
بلکه تمامِ برگ هایِ رنگی
باران هایِ عصر هایِ مهر ماه
سرمایِ شب هایِ شهر
ابرهایِ گرفته ی پُر شده در دلِ آسمان
همه و همه تو را عاشق تر می کنند
حتی در سرد ترین روزها بیشتر دوست داری که با او کوچه پَس کوچه هایِ پاییزی را قدم بزنی و با هر بهانه ای بخندی
اگر او "اویِ" حقیقی ات باشد ،
خُب ، پس منتظرِ چه هستی ؟! لبخند بزن و بهترینِ زندگیش باش ...

وانیا
دیدگاه ها (۱)

روزپزشک مبارک 🌷گاهی یادمان می‌رود پشت آن روپوش سفید، یک آدم ...

دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

تولدت مبارک، نامجونِ عزیزم 🐨💜ممنونم که با حرف‌هات، با موسیقی...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹³شش ماه از اولین باری که اِت پایش...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط