{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلفی بده بر باد و بگیر از همه جان را

زلفی بده بر باد و بگیر از همه جان را

آشفته ی خود ساز زمین را و زمان را

یک چند بیا با غــــزلــــــیات نـگــاهــــت

در کوچه ی ما باز به پا کن هیجان را

با این خط و خال مینیاتور شده ی خویش

یکبار برو سوژه بشو فرشچیان را

آهویی و از جذبه ی چشمان سیاهت

دیدم دو سه تا شیر و پلنگ نگران را !

تو پاک ترین علت این شعر عجیبی

نگذار کسی بو ببرد این جریان را

هرچند که در شان شما نیست غزل هام

مانند همیشه تو ببخش این هذیـــان را



حسین دهلوی
دیدگاه ها (۷)

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم! بیت بی معنی "...

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناهتــــورا بغل کنـــم و ......

گاهی اوقات،صلاح است که تنها بشویچون مقدر شده تکخال ورق ها بش...

ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺭ ﺧواب ﻣﻦ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟ﺍﯼ ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻓﻬﺎ ﻫﻢ، ﮔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط