{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"ششش…الان درستش میکنم، خوشگلم "

"ششش…الان درستش میکنم، خوشگلم "
و توی یه حرکت پنتى و شلوارت رو با هم پایین کشید و کنار انداخت.
نگاهی به پاهای خوش تراشت انداخت، وسوسه انگیز بود و باعث میشد دلش بخواد که همه جاش رو مارک کنه!
 دستش رو نوازش وار روی پاهات میکشید و خیلی سخت جلوی خود رو میگرفت که دوباره اسپنکش نکنه.
"رنگِ قرمز واقعا بهت مياد..خانوم كوچولوىِ لجباز!"
بعد از اتمامِ جمله اش، دستش رو پشت گردنت گذاشت و سمت خودش کشیدت تا دوباره لبهات رو ببوسه.سیر نمیشد از طعم لبهات!
 همین که غرق در بوسه شديد، آروم خودت رو روی پاهای مرد، حرکت دادى تا بيشتر از قبل لذت ببرى.
يك حركتِ ناخودآگاه كه بخاطرِ تاثير الكل تو وجودت رخ داده بود!
مردِ بزرگتر بينِ بوسه تون"فاكى"زير لب گفت.دستش رو به پشت گردنت رسوند و با شدت به سمتِ عقب كشيدت.
نگاهى به لبهاىِ متورمت انداخت و گفت:
"رونِ پام چيزى براىِ ارائه كردن بهت دارن، خوشگلم؟شرط ميبندم اگه به جاىِ رونم، سوارِ چيز ديگه اى بشى، قراره بيشتر ازش خوشت بياد، عزيزم!"
دیدگاه ها (۱)

این پارت اشتباه شدهتو سیو مسیج تلگرام سیوه نتا درست شد این پ...

امشب تولد ١٨ سالگيت بود و قرار شد فردا با دوست صميميت به ارد...

زمانى كه به فرزندخوندگى گرفته شدى، ١٨ سالت بود.اون مردِ ٣٥ س...

البته كه گره اون كرواتِ لعنت شده اونقدرا هم سفت نبود، اما ان...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:32پوزخندی زد و خودکارس رو روی...

درحالی که داشتی نفس کم می‌آوردی، ناله ای کردی و با هول دادن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط