My violent mafia

My violent mafia
season1
Part8
ا.ت توی ذهن خودش: باشه ولی من قول میدم نوی زندگی جدیدم پیشرفت کنم
ویو ا.ت
بعد از سخنرانی پدرم و فهمیدن اینکه جونگ کوک کیه و این همه ناامیدی قبول کردم که با جونگ کوک ی زندگی جدیدو شروع کنم
بعد از از حرفاشون اروم ازروی مبل بلند شدم و رفتم اتاقم
شروع کردم اروم و بی اشتها لباسام و وسایلامو جمع کردم توی چمدون و بعد حدود ۴٠دقیقه کارم تموم شد لم دادم روی تختم و به اینده ای که وجود نداشت فکر میکردم که
ی دفه کپ کردم یعنی اون مافیا عاشقمه؟ نمیدونم و خب یادم افتاد که باید به یونا زنگ بزنم
مکالمه ی یونا و ا.ت
یونا: سلام خوشگلم چطوری
ا.ت: خب راستش... من دارم هق دارم ازین جا هق میرم هق
یونا: چییی چرا مگه چی شده نکنه بابای عوضیت امروز میخاد تورو از خونه بندازه بیرون
ا.ت اهوم راستش بابا امروز با زن اسکلش رفت بیرون و وقتی برگشت اونی که میخاست منو با خودش ببره پشت سرش بود من اون پسره رو هم توی بار و هم توی مدرسه دیدمش و هنش ازیتم میکرد حالا قراره با همون یارو زندگی کنم 😮‍💨
یونا: خب اسمش چیه؟
ا.ت: جیون جونگ کوک
یونا: چییییی(با تعجب )
ا.ت: مگه چی شده
یونا: ا.ت اثلا میدونستی جئون جونگ کوک مافیاس
ا.ت: اره میدونستم اونم گفت بهم اعتماد کن
من به کسی که دوسش دارم صدمه نمیزنم
یونا: یعنی اون دوست داره اخه مگه مافیا ها هم عاشق میشن
ا.ت: خب نمیدونم شاید خب از بحث دور شدیم یونا منو فردا میخان ببرن پیش جونگ کوک من شمارتو پیش خودم دارم قول میدم زود زود بهت زنگ بزنم باشه(با بغض)
یونا: باشه قشنگم
ا.ت اوکی پس فعلا
یونا: خدافط
ویو ا.ت
با یونا حرف زدم که بهش بگم میخان منو ببرن
خیلی ناراحت بودم ولی ی حس خوبی هم داشتم شاید جونگ کوک واقعا دوسم داشته باشه شایدم نیخاسته گولم بزنه نمیدونم ولی خب حس خوبی نسبت به جونگ کوک دارم
من خیلی دلم واسه دوستام تنگ میشد
پس تصمیم گرفتم اماده بشم و برم از همشون خداحافظی کنم
رفتم حموم حدود 20مین بعد اومدم بیرون ی میکاپ ملایم کردمو ی لباس خوشگل پوشیدم که خیلی باز بود اونم مجبوری پوشیدم چون بقیشون کثیف بودن
رفتم پایین که دیدم جونگ کوک هنوز اونجاس و داره بابام درمورد من حرف میزنه وقتی فهمید من اومد
برگشت سمتم ی لحظه ی جوری نگام کرد انگار شوهرمه ی نکاه از سر تا پاهام انداخت او از روی مبل پاشد و اومد سمتم
کوک: این چه لباسه کجا میری
ا.ت: تو هنپز سرپرسته منو به عهده نگرفتی ایشالله فردا من مال توعم پس بای بای
و رفتم پیش دوستام با همشون خداحافظی کردم مخصوصا با یونا کلی یونا رو بغل کردمو برگشتم خونه ولی جونگ کوک نبود خیالم راحت شد من حتی به این فکر نکردم که بابامو بغل کنم چون ازش بدم می اومد رفتم بالا مسقیم رفتم حموم وبعد 30مین برگشتم و موهامو خشک کردم و افتادم رو تخت و خابم برد...
ادامه دارد...
شرط ۱٠لایک
دیدگاه ها (۳)

violent mafiaseason1Part9موهامو خشک کردمو افتادم رو تختو خاب...

لباس و ارایش و ماشین ا.ت و جونگ کوک توی پارت ۹اسلاید اول: ار...

My violent mafiaseason۱Part۷خونه مثل دسته ی گل شده بودکه ی د...

My violent mafiaseason1Part6کلی باری کردم تا صدای درو شنیدم ...

هرزه ی حکومتی پارت ۱ویو ا/ت با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط