My violent mafia

My violent mafia
season۱
Part۷
خونه مثل دسته ی گل شده بود
که ی دفعه در به صدا در اومد رفتم سمت در
بابام و اون زنه رو دیدم اما پشت سرش ی نفر دیگه هم بود
باورم نمیشه همون پسره که همیشه ازیتم میکرد بود
بابام با تعجب بهم نگاه کردو گفت چرا خشکت زده بچه زود باش برو کنار
رفتم کنار بابام و هائو رفتم داخل فقط همون پسره اونجا مونده بود خیلی جذاب شده بود ی لباس سفید و ی کربات و شلوار مشکی با ساعت رولکس و موهای مشکی که روی صورتش ریخته شده بود بوی عطرش منو داشت دیونه میکرد
داشتم توی خیال خودم پرسه میزدم که
بابام صدام کرد
سو: ا.تتتت(باداد)
ا.ت: بله؟
سو: زود باشید بیاید داخل
ا.ت: چشم
چند مین بعدــ.
سکوت سکوت سکوت که ی دفعه
سو: ا.ت ایشون کسی هستن که قراره ترو به سرپرستی بگیره
ا.ت: هوم من این پسرع رو میشناسم
سو: جدیی؟
ا.ت: بلع
سو: خب ا.ت ایشون جئون جونگ کوک هستن بزرگ ترین اهم اهمم..
ا.ت: بزرگ ترین چی؟
کوک: مافیا ی کره ی جنوبی
ا.ت: باباا تو میخای منو به ی مافیا بفروشی؟(با داد و بغض)
کوک: ا.ت اروم باش من اونقدرا هم بد نیستم
ا.ت: برام مهم نیست تو خوبی یا بد اگه منو ی دفعه به سرت بزنه بکشی چی
سو: ا.ت ناسلامتی من بزرگ ترین شرکت و پولدار ترین مرد هستم انتظار داری بدمت دست ی آدم عادی
ا.ت: اقای کیم سو زمین گرده بعدن که همین اقای جیون دشمنت شد و کل خانوادتو با خاک یکسان کرد به من مربوط نیست
سو: دخترم من دوست دارم که ترو دست همچین ادمی میسپرم بعدشم جوگ کوک ادم با اعتمادیه بعدشم مطمئن باش با جونگ کوک بهت خوش میگذره(چشمک)
ا.ت: اگه تو دوسم داشتی اثلا منو نمیفروختی مگه تو بدبختی که میخای منو به دست ادم پولدار بدی خودت مال مدار داری کارخونه داری
ی زن خوشگل داری(با تمسخر)
پس دیگه چی میخای چرا منو میفروشی؟ هاااا(با داد)
سو: دخترم نگران نباش من دلیلمو خیلی وقت پیش بهت گفتم تو نمیدونی ولی گارخونم داره ریزش میکنه(از لحاز مالی)
ا.ت: هوم
کوک: ا.ت من شاید مافیا باشم ولی به کسی که دوسش دارم صدمه نمیزنم
ا.ت: برو بابا تو مافیایی هر کاری از دستت بر میاد
سکوت
سو: من مجبورم ترو بدم به جونگ کوک نگران چیزی نباش
ا.ت: باشه(پوکر فیس)
سو: افرین حالا برو وسایلاتو جمع کن
تا جونگ کوک فردا ببرتت پیش خودش (چشمک به هائو)
ا.ت توی ذهن خودش: باشه ولی قول میدم توی زندگی ی جدیدم پیشرفت زیادی داشته باشم..
ادامه دارد...
شرط: 10لایک
دیدگاه ها (۳)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تکپارتی | جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط