تو هم شبیه منی، ناگزیری و ناچار
تو هم شبیه منی، ناگزیری و ناچار
که درد می کشی از روزهای بالاجبار
تو هم پرنده ی باغی شدی که باغ نبود
تو هم دچار جهانی شدی پر از دیوار
من و تو ماهی آن برکه ی گل آلودیم
که دلخوش اند به آن مرغ های ماهی خوار
تو و تمام جهانی که می کشی بر دوش
من و خلاصه بگویم ... که نیستم انگار
من و تو، این دو جدا مانده ی یکی با هم
من و تو فاجعه ی قرن تازه ایم ای یار
تو را به نام صدا می زنم، زنی در باد
تو هم به نام صدا کن مرا، بگو آوار
نباید این غزل این گونه شرح غم می شد
اگر چه درد زیاد است و حرف ها بسیار
قدم زدی تو در این بیت ها و جان دادی
به واژه های کر و لال شاعری بیمار
قدم زدی و مرا عاشق خودت کردی
و در تمامی این بیت ها شدی تکرار
بخند تا غزلی عاشقانه بنویسم
بخند تا بنویسم که بسته ای انگار،
مرا به جادوی چشمان شرجی ات زیبا
بخند... تا بنویسم چه کرده این بار
دورت بگردم..فدای دل تنگ ات.فدای چشمهای بیقرارت...
که درد می کشی از روزهای بالاجبار
تو هم پرنده ی باغی شدی که باغ نبود
تو هم دچار جهانی شدی پر از دیوار
من و تو ماهی آن برکه ی گل آلودیم
که دلخوش اند به آن مرغ های ماهی خوار
تو و تمام جهانی که می کشی بر دوش
من و خلاصه بگویم ... که نیستم انگار
من و تو، این دو جدا مانده ی یکی با هم
من و تو فاجعه ی قرن تازه ایم ای یار
تو را به نام صدا می زنم، زنی در باد
تو هم به نام صدا کن مرا، بگو آوار
نباید این غزل این گونه شرح غم می شد
اگر چه درد زیاد است و حرف ها بسیار
قدم زدی تو در این بیت ها و جان دادی
به واژه های کر و لال شاعری بیمار
قدم زدی و مرا عاشق خودت کردی
و در تمامی این بیت ها شدی تکرار
بخند تا غزلی عاشقانه بنویسم
بخند تا بنویسم که بسته ای انگار،
مرا به جادوی چشمان شرجی ات زیبا
بخند... تا بنویسم چه کرده این بار
دورت بگردم..فدای دل تنگ ات.فدای چشمهای بیقرارت...
- ۲.۷k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط