{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک

فیک کوک
عشق تدریجی
پارت17
رفتیم داخل چراقارو روشن کردم
کیفم رو پرت کردم رو مبل و رو مبل دراز کشیدم و ساعدم رو رو سرم گزاشتم


با احساس نگاه خیره ای ساعدم رو برداشتم
روبه روم نشتسه بود تازه متوجه ظاهرم شدم لباسم خیلی کوتاه بود بالاتر هم رفته بود و کل پاهام معلوم بود مثل اینکه برق 5ولتی بهم وصل کردن از جام پاشدم و لباسم رو کشیدم رو پاهام

و گفتم. اهم اهم خوب چیزی میخوری
گفت. مرسی اما خوابم میاد میتونم امشب اینجا بمونم

گفتم . اها امم خوب باشه امشبو اینجا بمون
اونجا اون اتاق میتونی لباس مردانه بر داری همون جا هم بمونی

مکث کرد و گفت. چرا تو خونه ای که 2تادختر زندگی میکنن لباس مردانه هس
گفتم.ها.؟؟منحرففف جمین بعضی وقتا میاد خونمون

گفت. جیمین کیه ؟
گفتم . داداشم و دستیارم.....اصلا چرا داری اینهمه سوال میپرسی؟؟
گفت. چون قراره یه مدتی باهام باشیم باید اینارو بدونم یا نع؟

گفتم . اها برای اون باشه اما منم سوال میپرسم
گفت . اوهوم بپرس
گفتم. خواهر /برادر داری؟؟
گفت.اره یه خواهر بایک برادر

خمیازه کشیدم و گفتم. حالا بقیش فردا من خوابم میاد
خلاصه رفتن لباساشون رو عوض کردن و خوابیدن

ویو ا.ت

از خواب پریدم داش بارون میامد منم کابوس دیده بودم....
دیدگاه ها (۳)

کاور عوض شد..............................................فیک...

فیک کوک عشق تدریجیپارت19ویو ا.تبا احساس نور روی چشمام ، چشما...

فیک کوکعشق تدریجیپارت16ویو کوکامروز باید برای قمار میرفتیم ب...

فیک کوکعشق تدیجیپارت15بعد دوباره شروع به خوردن کردیم ساعت 2ب...

my life پارت اول

ددی خشن من chapter 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط