{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی

مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز
به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی

مگر حکایت پروانه میکنی با شمع
که شرح قصه به سوز و گداز میگوئی

به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز میگوئی

کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد
بزن که در دل این پرده راز میگوئی

به پای چشمه طبع من این بلند سرود
به سرفرازی آن سروناز میگوئی

به سر رسید شب و داستان به سر نرسید
مگر فسانه زلف دراز میگوئی

بسوی عرش الهی گشوده ام پر و بال
بزن که قصه راز و نیاز میگوئی

نوای ساز تو خواند ترانه توحید
حقیقتی به زبان مجاز میگوئی

ترانه غزل شهریار و ساز صباست
بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

 
"شهریار"
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئ...

‍ ‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز ...

‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز می...

بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئ...

‍ 💜💜بزن که سوز دل من به ساز می گوئیز ساز دل چه شنیدی که باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط