{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ڪلاس سوم ڪه بودم...

ڪلاس سوم ڪه بودم...
یادمه زنگ فارسی معلم اومد سرڪلاس
و خیلی محترمانه و با صدای بلند گفت
بچه ها ڪتابها را بگشایید...!

ما هم همه با هم ڪتابا رو باز ڪردیم و
یڪصدا گفتیم...
گشااااااااادیممم!!!

ازون موقع به بعد دیگه همینجوری
موندیم😐 😂
دیدگاه ها (۸)

رمان قرارداد سرنوشت

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part13سکوت کردم چشامو بستم صدای بازو بسته شدن...

پارت ۸ فردای اون روز، از صبح مشغول مرتب کردن خونه بودم.قرار ...

#دوست_پسر_شیطون_منPart:1ساعت 6 صبحویو نابی: از خواب بیدارم ش...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط