با تحسّر ، با تحمّل زندگانی می کنم
با تحسّر ، با تحمّل زندگانی می کنم
با دل پیرم هر از گاهی جوانی می کنم
پا برهنه می دوم در سنگلاخ زندگی
شکوه ها از زخم های ناگهانی می کنم
با نخی سیگار و گاهی پیک های دم به دم
با می و وافور ومنقل ، همزبانی می کنم
بی خبر از یک تولّد ، ناگزیر از زندگی
ناله ها از این بلای آسمانی می کنم
خسته از این سایه های خفته در هر گردنه
در میان گله ی گرگان ، شبانی می کنم
خسته از دنیای عیّاری صفت با جان ودل
آرزوی آن سرای جاودانی می کنم
خسته از این واژگان مبتذل ، گفتم غزل
با ردیف و قافیه گاهی تبانی می کنم
بس نفیر ناکجا آباد این دنیا شدم
در غزل هم شکوه ها از لامکانی می کنم
با لب خاموش خود فریاد حق سر داده ام
از تطوُّر در فلک ، شرح بیانی می کنم
دیگر از جنگ و جدل با این خلایق خسته ام
با همه نامهربانان ، مهربانی می کنم
حرف دل می گویم اما در دل کوروکران
مثل یک دیوانه با خود شادمانی می کنم
یک غزل گفتم که گویم شرحی از احوال خویش
این غزل را تا قیامت ، بازخوانی می کنم
با دل پیرم هر از گاهی جوانی می کنم
پا برهنه می دوم در سنگلاخ زندگی
شکوه ها از زخم های ناگهانی می کنم
با نخی سیگار و گاهی پیک های دم به دم
با می و وافور ومنقل ، همزبانی می کنم
بی خبر از یک تولّد ، ناگزیر از زندگی
ناله ها از این بلای آسمانی می کنم
خسته از این سایه های خفته در هر گردنه
در میان گله ی گرگان ، شبانی می کنم
خسته از دنیای عیّاری صفت با جان ودل
آرزوی آن سرای جاودانی می کنم
خسته از این واژگان مبتذل ، گفتم غزل
با ردیف و قافیه گاهی تبانی می کنم
بس نفیر ناکجا آباد این دنیا شدم
در غزل هم شکوه ها از لامکانی می کنم
با لب خاموش خود فریاد حق سر داده ام
از تطوُّر در فلک ، شرح بیانی می کنم
دیگر از جنگ و جدل با این خلایق خسته ام
با همه نامهربانان ، مهربانی می کنم
حرف دل می گویم اما در دل کوروکران
مثل یک دیوانه با خود شادمانی می کنم
یک غزل گفتم که گویم شرحی از احوال خویش
این غزل را تا قیامت ، بازخوانی می کنم
- ۱.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط