{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p6

ا.ت ویو
تو خواب ناز بودم که حس کردم یکی بغلم کرده
اره کوک اومد خداااا

راوی ویو

ا.ت بغل کوک راحت نبود
پس هی تکون میخورد و بالا میرفت
جوری که نیپل هاش جلو دهن کوک بود ( نیپل همون سی*نه میباشد )

کوک هم از فرصت استفاده کرد و سرش و برد تو نیپلای ا.ت
+ عه چیکار میکنی
_ حال میده خیلی نرمن و خوش بو
+ کوک نکن
_ میکنم
* کوک دستش و میبره پایین و پو*صی ا.ت و میماله*
+ بهت میگم نکن من قرار رود فقط خدمتکار باشم
_ باشه بابا
* کوک سرش و بیشتر به نیپلای ا.ت فرو برد و سفت بغلش کرد و خوابید *
......
دیدگاه ها (۲)

p7 فردا صبحکوک ویو اخیش چه خواب خوبی بود عه ا.ت کجاسدست و صو...

p8_ چون....حرفش نصفه موند ÷ ما رفیقیم کوچولو _ درسته اما این...

p5 راوی ویو گارسون بعد چندمین ودکا رو اورد داشتن صحبت میکردن...

p4راوی ویو _ سریعتر بعد حرفش بلند شد و رفت به سمت بار بخاطر ...

Part 15

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط