(Part11)

15 سال دروغ
{تاج را باخون نگهه داشته بودم تا اینکه او آمد..}
افسانه شاهزاده دورگه.......
شاهزادیی که از پیوند بین انسان وشیاطین به وجود آمده است شاهزاده ماه خونی با چشمان خونی (چشمان سرخ در شیاطین نماد قدرت مطلق است بعد اون بنفش هه) قدرتش این دنیا را به نابودی میکشد هیچ قانونی برایش وجود ندارداو نامزد خودش را انتخاب میکند(بقیه شیاطن از قبل براشون انتخاب شده واصلا تا وقتی بزرگ بشن نمی دونن کیه...) اگه باهاش کنار نیان تاج وتخت رو به خون میکشه به هیج تاجی احتیاج نداره خودشت تاج ماه خونین را در دست دارد(نماد تاج وتخت دیگر..)وقتی او پدیدار شود... دنیای شیاطن عوض میشود!

7 سبتامبر 2029
ساعات 11:12 شب
"هیما نمیایی شام بخوردی؟" نمی تونم بفهمم اون عوضی چرا چرا؟! اگه اون بیاد من نمی تون ملکه باشم یا باید خودمو بهش نزدیک کنم تا منو نامزد خودش کنه وگرنه دیگه جایی توی تاج وتخت نخواهم داشت الان دقیقا نمی دونم به حرف الیزا گوش بدم یا زندگی خودم یکی یه کتاب محکم میزنه تو سرم "هعیی چی کار میکنی؟" تهیونگ بود "شام نمی خوری جوجه؟"هعهی کشیدم اینقدر تو افکارم غرق شده بودم که اصلا متوجهش نشدم"آره ... اوپا یه سوالی داشتم"
_چی میخوای بپرسی؟
+اگه یکی از دوستای مردت قبل مرگش ازت یه درخواستی میکرد اول اونو انجام میدادی یا کار پدرتو؟
چشمای تهیونگ از تعجب گشاد شد"یکی از دوستات مرده؟" به صبری گفتم"آره" کمی صبر کرد "متاسفم"
_امممم.... به نظرم کار دوست مردم چون اون مرده و... خودت میدونی
لبخند سردی زدم وبلند شدم"ممنون"
+تازه من اون قدر ها هم جوجه نیستم 27 سالمه تقریبا جونگکوک اشتباه گفت
_که اینطور
_چرا هیچ وقت به چشمام نگاه نمی کنی جوجه؟
اینقدر از سوال تهیونگ تعجب کردم که..................
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

(Part1)

(Part12)

(Part10)

{به پیجم خوش اومدی خوشگل جون} ناشناسم: https://daigo.ir/secr...

ماه خونین من....Part 1 :زندگی خلأ ای از مشکلات خود ساختس...و...

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط