🔞هنتای ناعوتو 🔞
🔞هنتای ناعوتو 🔞
نکته : شما همون ا.ت هستید و یکی از همکار های ناعوتو هستید.
لتسسسس گوووووو
🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚
تو و ناعوتو داشتید پرونده ها رو چک میکردید
ناعوتو چند وقتی بود بهت حس داشت
ناعوتو : هی ا.ت پرونده ها تموم شد؟
ا.ت : بله رعیس تموم شدن
ناعوتو : خوبه...خب...امشب برای استراحت بریم بیرون؟
ا.ت لبخند زد : حتما رعیس چرا که نه
ناعوتو یکم سرخ شد : خب،....بریم؟
ا.ت از جاش بلند شد : بریم رعیس
ناعوتو و ا.ت رفتن بیرون و ناعوتو ا.ت رو برد ی کافه
نکته : شب بود و تقریبا ساعت ۱۲ شب بود
ناعوتو برای ا.ت ی هات چاکلت خرید
ا.ت لبخند زد : اریگاتو ~
ناعوتو : خواهش میکنم....ا.ت....ازت ی درخواست دارم
ات کمی از هات چاکلتش رو خورد : بله رعیس بفرمایید
ناعوتو یکم سرخ و خمار : امشب بیا خونه من
ا.ت تعجب : چ...چرا رعیس؟!...خوهدتون عصبی نمیشه؟
ناعوتو خنده ریزی کرد : خواهرم امشب پیش هاناگاکیه مهمون منی
ا.ت لبخند چشم بسته زد : خیلی ممنونم رعیس
ناعوتو : خواهش میکنم
ناعوتو تو دلش : ای کاش میتونستم بهش اعتراف کنم وای ! یعنی بهش چی بگم؟!
ا.ت نوشیدنیش رو تموم کرد : خب...رعیس میتونیم بریم؟
ناعوتو از جاش بلند شد : اره حتما بریم ا.ت
ناعوتو و ا.ت رفتن و ناعوتو میخواست دست ا.ت رو بگیره ولی غرورش اجازه نمیداد
کم کم رسیدن خونه و ناعوتو درب رو برای ا.ت باز کرد : بفرمایید
ا.ت تعظیم کوتاه : خیلی ممنونم رعیس
ناعوتو تو دلش : ای کاش به جای رعیس بهم بگه ددی یا بگه مستر
ا.ت با خجالت اومد داخل
ناعوتو رفت سمن اشپزخونه و برای ا.ت شام اورد
ا.ت با خجالت : م...ممنونم رعیس زحمت کشیدید
ناعوتو لبخند محو : خواهش میکنم....راستی امشب میتونی اینجا بمونی من مشکلی ندارم
ا.ت : و...واقعا؟!...خیلی ممنونم...
نکته : شما همون ا.ت هستید و یکی از همکار های ناعوتو هستید.
لتسسسس گوووووو
🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚🩷💚
تو و ناعوتو داشتید پرونده ها رو چک میکردید
ناعوتو چند وقتی بود بهت حس داشت
ناعوتو : هی ا.ت پرونده ها تموم شد؟
ا.ت : بله رعیس تموم شدن
ناعوتو : خوبه...خب...امشب برای استراحت بریم بیرون؟
ا.ت لبخند زد : حتما رعیس چرا که نه
ناعوتو یکم سرخ شد : خب،....بریم؟
ا.ت از جاش بلند شد : بریم رعیس
ناعوتو و ا.ت رفتن بیرون و ناعوتو ا.ت رو برد ی کافه
نکته : شب بود و تقریبا ساعت ۱۲ شب بود
ناعوتو برای ا.ت ی هات چاکلت خرید
ا.ت لبخند زد : اریگاتو ~
ناعوتو : خواهش میکنم....ا.ت....ازت ی درخواست دارم
ات کمی از هات چاکلتش رو خورد : بله رعیس بفرمایید
ناعوتو یکم سرخ و خمار : امشب بیا خونه من
ا.ت تعجب : چ...چرا رعیس؟!...خوهدتون عصبی نمیشه؟
ناعوتو خنده ریزی کرد : خواهرم امشب پیش هاناگاکیه مهمون منی
ا.ت لبخند چشم بسته زد : خیلی ممنونم رعیس
ناعوتو : خواهش میکنم
ناعوتو تو دلش : ای کاش میتونستم بهش اعتراف کنم وای ! یعنی بهش چی بگم؟!
ا.ت نوشیدنیش رو تموم کرد : خب...رعیس میتونیم بریم؟
ناعوتو از جاش بلند شد : اره حتما بریم ا.ت
ناعوتو و ا.ت رفتن و ناعوتو میخواست دست ا.ت رو بگیره ولی غرورش اجازه نمیداد
کم کم رسیدن خونه و ناعوتو درب رو برای ا.ت باز کرد : بفرمایید
ا.ت تعظیم کوتاه : خیلی ممنونم رعیس
ناعوتو تو دلش : ای کاش به جای رعیس بهم بگه ددی یا بگه مستر
ا.ت با خجالت اومد داخل
ناعوتو رفت سمن اشپزخونه و برای ا.ت شام اورد
ا.ت با خجالت : م...ممنونم رعیس زحمت کشیدید
ناعوتو لبخند محو : خواهش میکنم....راستی امشب میتونی اینجا بمونی من مشکلی ندارم
ا.ت : و...واقعا؟!...خیلی ممنونم...
- ۱.۸k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط