{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزوے شدیدے مے کردم

آرزوے شدیدے مے کردم

که با او در جزیــرۀ
گمشده اے باشم که آدمیزاد
در آنجا وجود نداشته باشد

آیا آن وقت هم هر جانور دیگر

یک مار هنــدے یا یک اژدها را

به من ترجیـح نمے داد؟!
دیدگاه ها (۱)

از تو سکوت مانده و از من، صداے توچیزے بگو که من بنویسم به جا...

تو دیدے اشک چشمم را ، ولےبی اعتنا رفتےسکوت گریه هایم را شنید...

دوجین کار سرم ریخته ... .اول باید خورشید را به آسمان سوزن کن...

باد هم به موهایت مےرسدمکث مےکندآشفتگے موهایتعجیب نفس گیر است...

و اتفاق وجود مرا کنار درخت.

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط