مربی من
🎀مربی من🎀
🍭Part14🍭
تهیونگ با. حالت ضعف روی زمین دراز کشید:
ـــ هاح اصلا عاشق وقتایی ام که بهم میگی خفه شو بیا خفم کن سونبه نیم.
جونکوک کنار پسر نشست و ضربه خفیفی به پیشونیش زد.
ــــ مگه نگفتی خسته شدی؟ پس چجوری زبونت کار می کنه؟
پسر با شیطنت زبونش رو روی دندون هاش کشید:
ــــ میخوای یه کاری کنیم زبونمون خسته بشه؟!
جونکوک زبونش رو به گونش فشار داد تا جلوی خندیدنش رو بگیره. این پسر توی این هشت ماه هیچ تغییری نکرده بود که هیچ شیطنت هاش بیشتر شده بودن با لحن جدیای گفت:
ـــ آنقدر لاس نزن شصت تا شنایی که تنبیهت کردم کم بود؟
پایان پارت۱۴ بانی هاممم بوسس🪐🧁🍡🍬🍭🍧🎀
🍭Part14🍭
تهیونگ با. حالت ضعف روی زمین دراز کشید:
ـــ هاح اصلا عاشق وقتایی ام که بهم میگی خفه شو بیا خفم کن سونبه نیم.
جونکوک کنار پسر نشست و ضربه خفیفی به پیشونیش زد.
ــــ مگه نگفتی خسته شدی؟ پس چجوری زبونت کار می کنه؟
پسر با شیطنت زبونش رو روی دندون هاش کشید:
ــــ میخوای یه کاری کنیم زبونمون خسته بشه؟!
جونکوک زبونش رو به گونش فشار داد تا جلوی خندیدنش رو بگیره. این پسر توی این هشت ماه هیچ تغییری نکرده بود که هیچ شیطنت هاش بیشتر شده بودن با لحن جدیای گفت:
ـــ آنقدر لاس نزن شصت تا شنایی که تنبیهت کردم کم بود؟
پایان پارت۱۴ بانی هاممم بوسس🪐🧁🍡🍬🍭🍧🎀
- ۵.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط