{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part34🍬
یونگی کنار یه کافه ی صبحانه ایستاد و از ماشین پیاده شد. شاید اون پسر میخواست مقاومت کنه ولی یونگی که میدونست یک نفر باید اون وسط نقش آدم بزرگتر رو بازی میکرد.
بعد از چیزی حدود ده دقیقه با یک ساندویچ تو دستش برگشت. بی هیچ حرفی ساندویچ رو روی پای تهیونگ گذاشت و حرکت کرد. بعد از ده دقیقه
ی دیگه تو راه بودن جلوی دانشگاه تهیونگ توقف کرد"میدونم شاید دوست داشته باشی فرار کنی، شاید بهش فکر کنی، ولی من اگه جات بودم اینکارو نمیکردم. اون آدم لجباز و یکدنده ایه، ممکنه وقتی رو دنده ی لج بیفته هرکاری کنه، و اولین هدفش برای پیدا کردنت قطعا خانواده ت هستن. پس قبل از هرکاری خوب به عواقبش فکر کن."بعد کارتی از داشبورد در اوردشماره مه، میتونی اگه خواستی بهم زنگ بزنی بیام دنبالت"
کارت رو روی ساندویچی که روی کوله ی تهیونگ روی پاش گذاشته بود، گذاشت و قفل مرکزی رو زد تا در باز بشه. جیمین در رو باز کرد و یه پاش رو بیرون گذاشت، مکثی کرد و نفس عمیقی کشید
"ممنون" بعد کامل پیاده شد و در رو بست.

پایان پارت۳۴ بانی هام بوسس🍡🧁🪐🍧🍭🍬🎀
دیدگاه ها (۱)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part35🍬یونگی فقط رفتنش رو تماشا کرد و بعد ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part36🍬((فلش بک)) :"هیون وو،پرونده ی شرکت ...

🎀مربی من🎀🍭Part14🍭تهیونگ با. حالت ضعف روی زمین دراز کشید:ـــ ...

🎀مربی من🎀🍭Part13🍭ــــ فردا شش صبح اینجا باش اگه ببینم باز ب...

🎀در مبادله با او 🎀🍬Part44🍬ماشین جلوش ایستاد. از جاش پاشد و چ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part 43🍬نمیخواد میتونم برم"جونگکوک یه کم ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط