{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی … چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست
دیدگاه ها (۱)

باران خوبی باریده بود و مردم دهکده‌ی شیوانا به شکرانه نعمت ب...

ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧمی دﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !.ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ می ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ...

حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگهوقتی 15 سالت بود و من بهت گف...

شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مر...

My Vampire Mate Season 2 part : 91

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

قسمت ۱۱۳ و ۱۱۴ (قسمت آخر)🔹 #او_را ... 113این بار همه چی بر...

♥️🍃امشب از خدا❣برایت من چنین خواستم دلت آرام ، تنت سالمدعایت...

دیل بزنیم؟کسسردی،باهات حرف نمیزنم خودت دیل بزن"بجز دخترام"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط