{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی … چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست …
دیدگاه ها (۱۲)

ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﯾﮑﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍ...

اخرش کدوم یکی بود درد میکرد مسخره کردی :)

اینم عاقبت ازدواج های فامیلی :)

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخو...

My Vampire Mate Season 2 part : 91

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

قسمت ۱۱۳ و ۱۱۴ (قسمت آخر)🔹 #او_را ... 113این بار همه چی بر...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط