{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برم

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برم
تا هجوم قاصدک در شهر رویا می برم

انچه از ته مانده ی عمرم که دارم بیش و کم
توی آغوشت به سمت صبح فردا می برم

گوشه یی از معجزات چشم شهلای تو را
نیمه شب می دزدم و نزد مسیحا می برم

بر صراط بازوانت هر سحر پل می زنم
تا به قعر دوزخت دل را به ایما می برم

بوی صد صحرا شقایق بر مشامم می رسد
تا که نام کوچک ات را روی لبها می برم

کوزه ی دل را به دوشم می کشم خیام وار
با نگاهت حافظم را تا مصلا می برم

کافه ی چشمت مرا تا شام آخر خوانده ست
از همین جا سجده ها سمت یهودا می برم

در کلاس عشق تو هر سال درجا می زنم
وصف چشمت را بپرسی دست بالا می برم

موج اشکت موجه ی دریاست می دانم عزیز
من دلم دریاست دریا را به دریا می برم
دیدگاه ها (۳)

او که چون سایه زشخص تو جدا نیست منمدر صف عشق و جنون فکر بلا...

روزگــــــــارم ترســـــــناک اســـت همــــــــچون پــــیک آ...

رخت تمکین مرا، عشق به یک بار بسوخت..آتشم در جگر خسته شد،و ز...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط