{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🙂روزها گذشت.

🙂روزها گذشت.
من دوچرخه‌ام را در زیرزمین خانه قایم کردم تا هیچ کس نتواند آن را بدزدد.
مدادرنگی‌هایم را در جامدادی گذاشتم تا خدای نکرده گم نشوند.
لباس‌های عیدم را در کمد گذاشتم تا دست هیچ‌کس به آنها نرسد.
توپ فوتبالم را توی توری گذاشتم و به دیوار زدم تا هیچ‌کس آن را برندارد.
عروسک‌هایم را در ویترین گذاشتم تا مبادا خراب شوند.
روزها گذشت و سال‌ها گذشت.
من از همه داشته‌های کودکی‌ام به خوبی مراقبت کردم
اما نمی‌دانم کدام روز،
کدام سال،
چه کسی از کجا آمد و
روزهای کودکی‌ام را برد؟🥲

‌‌
#
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

لونا و ويليام

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

قسمت ۶

روزها گذشت... من دوچرخه‌ام را در زیرزمین خانه قایم کردم تا ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط