{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

wolf

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:²⁸
جنا برگشت لباس دوم که لباس قشنگ دیگه ای بود تور های ظریف و زیبایی داشت پف دامن زیاد و گل های بزرگی روی دامن بود
جنا: بفرمایید
تهیونگ: نه
جنا: چرااا؟
تهیونگ: نهههه
جنا باز برگشت داخل و لباس های دیگه رو امتحان میکرد سومی، چهارمی، پنجمی، ششمی
جنا: بسه دیگه مگه من عروسکم
تهیونگ: باشه باشه اعصبانی نشو همون لباس اول عالی بود
جنا: تهیونگگگگگگگ
تهیونگ: بلهههه؟
جنا با حرص برگشت لباسش رو عوض کرد و لباس عروس اول رو خرید حالا سمت بخش دوم مغازه رفتم که نوبت تهیونگ بود
جنا با بورام روی مبل نشست و تهیونگ رفت کت ها رو امتحان کنه
تهیونگ: بفرمایید
جنا بدون اینکه نگاهش کنه
جنا: نه
تهیونگ: تو حتی نگاهم نکردی
جنا: نه
تهیونگ همین طور لباس عوض می‌کرد و جنا رد می‌کرد لباس آخر رو تنش کرد و با اخم وایساد جنا با دیدن چهره اش خنده اش رو نگه داشت
جنا: نه
تهیونگ: داری انتقام میگیری کافیه دیگه
جنا و بورام همزمان شروع به خندیدن کردند و تهیونگ پوکر فیس نگاهشون میکرد
جنا: باشه باشه این یکی واقعا خوشگله
باهم برای شام به رستوران رفتن سر میز نشستن و سفارش ها رو داد
بورام: داداش
تهیونگ: جانم
بورام: چی شد که عاشق جنا شدی؟
جنا خنده اش گرفت و دست بورام رو گرفت
جنا: خانوم خوشگله آنقدر فوضولی نکن
تهیونگ: نمی‌دونستم آنقدر کنجکاوی
بورام: به هر حال من کمکت میکنم بیشتر بهم نزدیک بشید
جنا: چطوری؟
تهیونگ: چی توی کله است میگذره
بورام: مثلا آبجی جنا عاشق توتفرنگیه
تهیونگ: توت‌فرنگی ؟
بورام: آره تا حالا دقت نکردی؟ آبجی هر خوراکی ای که می‌خره با طعم توت‌فرنگیه
تهیونگ: خب بدرد بخور نبود میدونستم
جنا با تعجب به دوتاشون نگاه کرد که باعث خنده هر دوست شد
بورام اخم شد و آروم زمزمه کرد
بورام: مثلاً آبجی جنا خیلی خوش اندامه
تهیونگ: اینم میدونستم
جنا: کافیه دیگه غذاتون رو بخورید
تهیونگ و بورام زیر چشم به جنا و بعد به همدیگه نگاه میکردم و میخندیدن
بالاخره برگشتن خونه لبخند روی لب های هر سه تا شون بود تهیونگ در رو برای جنا باز کرد و اول بورام رفت داخل که چشمش به فردا خورد وایساد
بورام: پدربزرگ این آقاهه کیه؟
جنا پشت سرش وارد شد و با دیدن اون فرد خشکش زد تهیونگ با کیسه های توی دستش وارد شد با دیدن مردی که احتمالاً خارجی بود تعجب کرد
تهیونگ: خدمتکار اینا رو ببرید طبقه بالا
خدمتکار ها کیسه های خرید رو از تهیونگ گرفتن
تهیونگ: سلام پدر نمی‌خوای معرفی کنی؟
همون لحظه جنا کم کم پشت سر تهیونگ رفت و دستش رو توی دست تهیونگ گذاشت
جین‌آئه: معرفی میکنم مین سوک نامزد جنا
تهیونگ: نامزد سابق
⁦(⁠´⁠∩⁠。⁠•⁠ ⁠ᵕ⁠ ⁠•⁠。⁠∩⁠`⁠)⁩
خوشگلای من بیشتر حمایت کنین فردا شب بیشتر پارت بزارم دوستتون دارم شبتون بخیر خوشگلای من✨🫶🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۹)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁷صبح جنا کم کم چشم هاش رو باز کرد با چشم ه...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁶و با احترام به اتاق خودش رفت پدربزرگ تهیو...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط