✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:²⁹
تهیونگ: نامزد سابق
مینسوک: سلام باید تهیونگ باشی
مینسوک قدمی سمت تهیونگ برداشت که تهیونگ متوجه لرزش خفیف دست جنا توی دستش شد
تهیونگ: درسته
بورام سمت پله ها رفت
بورام: من خوابم میاد پدربزگ میرم بخوابم
تهیونگ: آره درسته بهتره ماهم بریم استراحت کنیم شبتون بخیر
تهیونگ دست جنا رو گرفت و به جلو راهنمایی کرد جنا بدون هیچ حرفی قدم برداشت و تهیونگ هم پشت سرش راه افتاد.
بورام رفت توی اتاق خودش و تهیونگ هم جنا رو برد توی اتاق که جنا بغلش کرد
جنا: تو هم مثل اون نشو لطفاً
تهیونگ نمیدونست جنا داره درباره چی حرف میزنه ولی بوسه ای روی سرش گذاشت و برای اطمینان خاطر بیشتر. محکم بغلش کرد
تهیونگ: باشه قول میدم
جنا به تهیونگ نگاه کرد
جنا: واقعا؟
تهیونگ بوسه ای روی پیشونیش گذاشت
تهیونگ: آره
جنا بعد از لباس عوض کردن و کار های قبل خواب روی تخت نشست
تهیونگ از افرادش پیامی دریافت کرد
«اطلاعات رو پیدا کردیم»
از جاش بلند شد گوشی رو خاموش کرد و دستش رو روی سر جنا کشید
تهیونگ: من باید یه سر به شرکت بزنم
جنا: این وقت شب؟
تهیونگ: آره تو هم بخواب اگر کوچیک ترین اتفاقی هم افتاد بهم خبر بده
جنا: باشه زیاد از خودت کار نکش
تهیونگ بوسه ی کوتاهی روی لب های جنا گذاشت
تهیونگ: چشم شبت بخیر
جنا: شب بخیر
تهیونگ از اتاق بیرون رفت وقتی رفت طبقه پایین و دید هیچ کس نیست خیالش راحت شد چون میترسید اگر کسی متوجه نبودش بشه بره سراغ جنا
سوار ماشینش شد و سمت شرکت راه افتاد بعد از رسیدن توی اتاقش رفت و مأمورش رو صدا کرد
- : بله قربان
تهیونگ: هرچی میدونی رو درست و حسابی میگی
- : چشم
مرد پرونده ای رو توی دستش باز کرد و شروع به خوندن کرد
- : مینسوک مدیر یه شرکت بزرگ مرد پولداریه ²⁷ سالشه و دو رگه هست روسی و آمریکایی
تهیونگ: چرا آنقدر دو رگه زیاده؟
- : بله؟
تهیونگ: هیچی ادامه بده
- :یه وکیله سابقه کاری خوبی داره و با خانواده پارک از طریق آقای پارک سویون صمیمیه
تهیونگ: از کی با اون خانواده اشناست؟
- : ⁷ سال پیش
تهیونگ: این آشنایی چطور اتفاق افتاده ؟
- : اطلاعات زیادی از این موضوع نبوده ولی ظاهراً با آقای سویون توی بار آشنا شدن هنگامی که بین دختر ها حال میکردن اتفاقی باهم آشنا میشن
تهیونگ: خب چرا این داستان آنقدر طولانی شده؟ آنقدر بهم نزدیک شدن؟
- : مثل اینکه آقای سویون ایشون رو با دخترش آشنا کردن طبق چیزی هایی که پیدا کردیم قرار بوده باهم ازدواج کنن
تهیونگ: چی؟
- : آقای سویون مین سوک رو با دخترش جنا آشنا کرد و مین سوک عاشق جنا خانوم شدن طبق عکس هایی که موجوده رابطه اونا با هم خوب بوده
تهیونگ: عکس ها رو ببینم
♡˖꒰ᵕ༚ᵕ⑅꒱
مرسی که هستید و حمایت میکنید بفرمایید خوشگلای من دوستتون دارم❤️✨🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:²⁹
تهیونگ: نامزد سابق
مینسوک: سلام باید تهیونگ باشی
مینسوک قدمی سمت تهیونگ برداشت که تهیونگ متوجه لرزش خفیف دست جنا توی دستش شد
تهیونگ: درسته
بورام سمت پله ها رفت
بورام: من خوابم میاد پدربزگ میرم بخوابم
تهیونگ: آره درسته بهتره ماهم بریم استراحت کنیم شبتون بخیر
تهیونگ دست جنا رو گرفت و به جلو راهنمایی کرد جنا بدون هیچ حرفی قدم برداشت و تهیونگ هم پشت سرش راه افتاد.
بورام رفت توی اتاق خودش و تهیونگ هم جنا رو برد توی اتاق که جنا بغلش کرد
جنا: تو هم مثل اون نشو لطفاً
تهیونگ نمیدونست جنا داره درباره چی حرف میزنه ولی بوسه ای روی سرش گذاشت و برای اطمینان خاطر بیشتر. محکم بغلش کرد
تهیونگ: باشه قول میدم
جنا به تهیونگ نگاه کرد
جنا: واقعا؟
تهیونگ بوسه ای روی پیشونیش گذاشت
تهیونگ: آره
جنا بعد از لباس عوض کردن و کار های قبل خواب روی تخت نشست
تهیونگ از افرادش پیامی دریافت کرد
«اطلاعات رو پیدا کردیم»
از جاش بلند شد گوشی رو خاموش کرد و دستش رو روی سر جنا کشید
تهیونگ: من باید یه سر به شرکت بزنم
جنا: این وقت شب؟
تهیونگ: آره تو هم بخواب اگر کوچیک ترین اتفاقی هم افتاد بهم خبر بده
جنا: باشه زیاد از خودت کار نکش
تهیونگ بوسه ی کوتاهی روی لب های جنا گذاشت
تهیونگ: چشم شبت بخیر
جنا: شب بخیر
تهیونگ از اتاق بیرون رفت وقتی رفت طبقه پایین و دید هیچ کس نیست خیالش راحت شد چون میترسید اگر کسی متوجه نبودش بشه بره سراغ جنا
سوار ماشینش شد و سمت شرکت راه افتاد بعد از رسیدن توی اتاقش رفت و مأمورش رو صدا کرد
- : بله قربان
تهیونگ: هرچی میدونی رو درست و حسابی میگی
- : چشم
مرد پرونده ای رو توی دستش باز کرد و شروع به خوندن کرد
- : مینسوک مدیر یه شرکت بزرگ مرد پولداریه ²⁷ سالشه و دو رگه هست روسی و آمریکایی
تهیونگ: چرا آنقدر دو رگه زیاده؟
- : بله؟
تهیونگ: هیچی ادامه بده
- :یه وکیله سابقه کاری خوبی داره و با خانواده پارک از طریق آقای پارک سویون صمیمیه
تهیونگ: از کی با اون خانواده اشناست؟
- : ⁷ سال پیش
تهیونگ: این آشنایی چطور اتفاق افتاده ؟
- : اطلاعات زیادی از این موضوع نبوده ولی ظاهراً با آقای سویون توی بار آشنا شدن هنگامی که بین دختر ها حال میکردن اتفاقی باهم آشنا میشن
تهیونگ: خب چرا این داستان آنقدر طولانی شده؟ آنقدر بهم نزدیک شدن؟
- : مثل اینکه آقای سویون ایشون رو با دخترش آشنا کردن طبق چیزی هایی که پیدا کردیم قرار بوده باهم ازدواج کنن
تهیونگ: چی؟
- : آقای سویون مین سوک رو با دخترش جنا آشنا کرد و مین سوک عاشق جنا خانوم شدن طبق عکس هایی که موجوده رابطه اونا با هم خوب بوده
تهیونگ: عکس ها رو ببینم
♡˖꒰ᵕ༚ᵕ⑅꒱
مرسی که هستید و حمایت میکنید بفرمایید خوشگلای من دوستتون دارم❤️✨🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۱.۵k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط