{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان لیچا

رمان لیچا


پارت ۲۴

حلیمه:اما تو باید بیشتر حواست به خودت باشه که برای سر خود نیاری
فاطما:باشه چشم خواهر قشنگم سلامت بر گردی
فاطما:بابا خداحافظ مواظب خودت باش خداحافظ
عثمان :تو هم مواظب خودت باش
بالا :مواظب خودتو باشید
اورحان و علاعدین:شما هم همین طور
یوسف اومد پیش فاطما
یوسف:ممنون که اومدی
فاطما :برای بابام اینا آمدم
یوسف :اما همه میگن که تو هیچ وقت نمیای بدرقه
فاطما :میبینم درباره تحقیق می‌کنی بله نمیام اما الان قرار خواهرم هم بیاد نمی شه که اول ازش خداحافظی نکم بعد خودش خیلی اسرار کرد
یوسف:قبول
فاطما:خدافظ
یوسف:خداحافظ
فاطما و مامانش اینا برگشتن و چند روز گذشت

...
دیدگاه ها (۰)

رمان لیچاپارت ۲۵چند ماه بعددر زمان دیگرآسیا:سلام استاد صالح ...

رمان لیچاپارت ۲۳یوسف:خوب من فردا میرم و حدود چند ماه دیگه می...

رمان لیچاپارت ۲۲فاطما:چیزی نیست بریمرفتنیوسف:کی بود اونفاطما...

رمان لیچا پارت۱۵اورحان:من آمادههمه اومدنعثمان:مسابقه اینطوری...

رمان لیچا پارت۱۷فاطما:همینه که هست الان همه اون زنا دور هم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط