{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★
Part:¹⁵
(فردا)(ویو هیچکس)
ا.ت با جونگ کوک و بورا و جیمین رفتن مطب
بورا: ا.ت استرس نداشته باش خب؟
ا.ت: هوم(دستاش میلرزه)
کوک: هی ا.ت بیا دوباره فکر کن التماست میکنم
ا.ت: جونگ کوک بسه تصمیمو گرفتم راستی توهم میتونی بری چون بخوای نخوای هم نمیتونی بیای تو اتاق
کوک: نمیرم
جیمین: ا.ت اماده باش الان صدات میکنن
ا.ت: اوم
👩‍⚕️: پارک ا.ت بیاد داخل
ا.ت: سلام
دکتر: سلام برای سونو اومدین یا سقط؟
ا.ت: هردو
بورا و دکتر: چی؟
ا.ت: اول میخوام بچمو ببینم
دکتر: باشه
بورا: مطمئنی؟
ا.ت: اره
دکتر: خب خب بچه سالم سالمه اینم صدای قلبش، خب اگه اماده ایی برو رو تخت که بچرو سقط کنم
(فلش بک به 1 ساعت بعد)
جیمین: او کوک‌اومدن
کوک: خب؟ چی شد؟
ا.ت: هیچی سقط کردم(گریه بغضی)
جیمین: خب چرا گریه میکنی خودت خواستی سقط بشه
ا‌ت: بریم ، و تو جونگ کوک امید وارم هیچ وقت همو نبینیم
کوک: اوم خدافس ( بقض)(خو بچه خواستی ننه بچتو نگایی که این نشه والا اشکال نداره حالا بغض نکن قربونت بشم)
(خونه)
ا.ت:
دیدگاه ها (۳)

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★Part:¹⁶(خونه)ا.ت:‌ داداش یه بلیط هواپیما برای...

اسلاید 1: اتاق لونااسلاید ۲: اتاق ا.تاسلاید ۳ خونه ا.ت و لون...

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★Part:¹⁴ا.ت: راستش واقعیت این نیست بورا: ا.ت؟ا...

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★Part:¹³بورا: خودت خوب میدونی من مامایی خوندم ...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی ا/ت از شکم درد گریه میکنه چون حاملستنا...

پرنسس من ۲۵

پرنسس من ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط