{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش

ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان یک روز
نام کوچکم
از دستم افتاد
و لابه لای خاطره ها
گم شد
آنجا که
کودک غریبه
با چشم های کودکی من
نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است
آه ای شباهت های دور
ای چشم های مغرور
این روزها
که جرات دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم
بگذار در خیال تو باشم
بگذار...
بگذریم

این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است...
دیدگاه ها (۵۳)

بچه که بودم عاشق سیب بودم. هر چی می خوردم سیر نمی شدم. یادمه...

مدت هاست می خواهم بگویم :دوستش دارم!اما...شما که غریبه نیستی...

گاهی تمام جمعیت شهرهمان یک نفریستکه نیست ...

عشقگاه چون ماری در دل می‌خزدو زهر خود را آرام در آن می‌ریزدگ...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

اسم رمان : هنوز انتخاب نشده پارت ۳اون غریبه داخل دروازه رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط